تبليغاتX
زیر سقف آسمان
                    

 

               شکست َسخت احمدی نژاد در مناظره با موسوی      

 

از چند روز پیش در شهر شایع شده بود که نامزدهای ریاست جمهوری از مناظره با احمدی­نژاد در هراس اند. بعضی از روزنامه­های طرف­دار رئیس جمهور احمدی­نژاد نیز تیترهایی مرتبط با این موضوع زده بودند. اما مناظره­ی دیشب چیز دیگری می­گفت. رئیس جمهور محمود احمدی­نژاد از چند جهت باخت. من در این­جا می­خواهم به­طور مختصر به نشانه­های اصلی شکست محمود احمدی­نژاد اشاره کنم. اما شاید مخاطبان محترم دیدگاه­های دیگری داشته باشند و نکات دیگری را هم لحاظ کرده باشند. این فرصتی برای گفت­وگو درباره­ی این مناظره­ی تاریخی فراهم خواهم کرد. این مناظره تاریخی بود زیرا در جمهوری اسلامی مناظره­ی علنی میان مقامات سیاسی آن­هم در این سطح و در جلوی چشم میلیون­ها ایرانی و غیرایرانی نظیر ندارد. به­علاوه، این مناظره در تاریخ نظام جمهوری اسلامی بی­نظیر است زیرا در این مناظره کارنامه­ی بخشی از نیروهای نظام سیاسی که از خود نظام جدایی ناپذیر اند توسط خود رئیس جمهور احمدی­نژاد رو شد. من امیدوارم که مناظره­هایی در این سطح در جمهوری اسلامی به یک سنت بدل شود تا از این طریق آگاهی سیاسی مردم بالاتر رود و نظام جمهوری اسلامی به­عنوان نظامی برآمده از انقلاب بزرگ مردمی سال 1387 راه تکامل خود را از درون یک گفت­گوی منطقی و علنی و در برابر چشمان مردمی که صاحبان اصلی کشور اند، پیدا کند. با کمال خوش­وقتی باید گفت که جامعه­ی ما وارد مرحله­ای از تکثر اجتماعی شده است که پویایی آن را تضمین می­کند. نشانه­ی سیاسی این تکثر –نشانه­های دیگر آن بماند- چندپاره­گی در درون دو جناح بزرگ کشور یعنی اصلاح­طلبان و اصول­گرایان است که دیگر حتا نمی­توانند در درون خود به اتحاد کاملی برسند. سر منشأ اصلی انقلاب 1357 نیز همین تکثر اجتماعی بود که شاه نتوانست وجود آن را فهم کند و آن را در درون نظام سیاسی نهادینه سازد و تاوان این نابینایی سیاسی هم سرنگونی­اش بود. اما چرا من معتقد-ام رئیس جمهور احمدی­نژاد در این مناظره شکست خورد:

1. مناظره را رئیس جمهور احمدی­نژاد شروع کرد و  این فرصتی بود که او حالت تهاجمی بگیرد اما ماجرا در ادامه کاملا برعکس شد. در تمام طول مناظره موسوی حمله می­کرد و احمدی­نژاد دفاع. ضد حمله­­های تند احمدی­نژاد هم نتوانست او را از موضع تدافعی نجات دهد. موسوی تنها به مواردی از سخنان احمدی­نژاد پاسخ می­داد که حمله­اش را قوی­تر بکند اما او به مواردی که احتمالا می­توانست به او حالتی تدافعی بدهد نپرداخت؛ هر چند که آن موارد (مثل ماجرای 18 تیر) خیلی هم به خود او مربوط نبود. این وضعیت تدافعی احمدی­نژاد را در حالت انفعال قرار داد و او را عصبی کرد؛ چنان­که وی نتوانست وضع و حال خود را مهار کند و هم چند بار به مجری معترض شد و هم چند بار به وسط سخنان موسوی وارد شد. 

2. یکی از ترفندهای اصلی احمدی­نژاد در این مناظره این بود که با معرفی کردن کسانی چون خاتمی، هاشمی رفسنجانی، و ناطق­نوری به­عنوان حامیان اصلی موسوی، مدیریت دوره­ی خود را یک­تنه در برابر کل 20 سال گذشته­­ی نظام جمهوری اسلامی قرار دهد که در آن­ موسوی 4 سال نخست وزیر، هاشمی 8 سال رئیس جمهور، و خاتمی نیز 8 سال رئیس جمهور بوده است. بدین ترتیب، او خواست نشان دهد که موسوی و حامیان­اش دوره­ای طولانی از مدیریت کشور را در اختیار داشته­اند و همه چیز در این دوره­ی طولانی در اختیار آن­ها بوده است. بدین ترتیب، او خواست خود را تنها و مظلوم معرفی کند که در درون نیروهای رقیب به­سختی می­تواند برنامه­هایش را پیاده کند. احمدی­نژاد حتا به مناظره­ی کروبی و رضایی اشاره کرد و گفت که دو کاندیدای دیگر نیز در مناظره­ی قبلی نشان داده­اند که علیه او بسیج شده­اند. اما این ترفند در مورد موسوی نمی­توانست جواب دهد زیرا موسوی اولا 20 سال از جلوی صحنه­ی سیاسی غایب بوده است و ثانیا در دوره­ی جنگ و در زمان حضور آیت الله خمینی نخست وزیر بوده است و هم کارنامه­­ی او –درست یا نادرست- همیشه موفق ارزیابی شده است و   تأییدات آیت الله خمینی هم پشتیبان اعتبار کاری او بوده است. ثالثا احمدی­نژاد در پیوند زدن دوره­های قبل از خودش به­هم چندان موفق نبود و به­راستی حتا اگر بتوان دوران رفسنجانی و خاتمی را به­نحوی به­هم پیوند زد، یکی کردن دوران بعد از جنگ (دوران حضرات رفسنجانی و خاتمی) و زمان جنگ (دوره­ی نخست وزیری مهندس موسوی) به­آسانی ممکن نیست.

3. رئیس جمهور احمدی­نژاد می­خواست از وصل کردن کسانی چون خاتمی و هاشمی رفسنجانی و ناطق نوری به موسوی بهره­ی دیگری نیز ببرد و آن این بود که از طریق نقد سیاسی خاتمی و نیز از طریق رو کردن پرونده­ی مالی و مدیریتی (پرونده­های موسوم به فساد) هاشمی رفسنجانی و ناطق نوری و خانواده­های­شان و مدیران دوره­های قبلی، موسوی را مدافع مدیریت فاسد و از جمله­ نیروهای چنین مدیریتی معرفی کند و از این که آنان حامی او هستند، خود او را نیز زیر سؤال ببرد. اما این ترفند که در دوره­ی قبلی پیروزی احمدی­نژاد را تضمین کرده بود و مردم ناراضی را قانع کرده بود که احمدی­نژاد دست مدیران و مقامات فاسد را رو می­کند، در این­جا دیگر کارآیی نداشت زیرا حالا دیگر رقیب او هاشمی رفسنجانی یا ناطق­نوری نبود بل­که مهندس موسوی بود و لازم بود پرونده­ی خود او رو شود که ظاهرا چنین پرونده­ای وجود خارجی نداشت. مهندس موسوی احمدی­نژاد را خطاب قرار داد و گفت که چون از خود من چیزی پیدا نکرده­ای برای حامیان من پرونده سازی کرده­ای. او بدین ترتیب، اولا کار احمدی­نژاد را کاری غیراخلاقی معرفی کرد زیرا گفت که آنان (خاتمی، رفسنجانی، و ناطق نوری) لااقل شهروندانی هستند که باید از حقوق خود رودرروی رئیس جمهور دفاع کنند و رئیس جمهور حق ندارد در مورد افراد پرونده سازی کند؛ ثانیا به­آسانی و به­درستی از زیر مسؤولیت دیگران شانه خالی کرد و گفت من همه را آزاد گذاشته ام که اگر خواسته­اند از من حمایت کنند.

۴. رئیس جمهور احمدی­نژاد با رو کردن پرونده­ی به اصطلاح فساد برخی از بزرگ­ترین مقامات سیاسی کشور ریسک بزرگی را مرتکب شد:

الف) نظام جمهوری اسلامی را تلویحا یا تصریحا (بسته به نوع تفسیر ما) زیر سؤال برد؛ زیرا شخصیت­هایی که او نام برد خواهی نخواهی جزئی جدایی­ناپذیر از این نظام سیاسی­اند. مثلا به­نظر من تصور تاریخ جمهوری اسلامی در این 30 سال بدون هاشمی رفسنجانی غیرممکن است. او یکی از مهم­ترین بازیگران عرصه­ی سیاسی در این مدت بوده است. از این نظر موسوی با سخنان خود وزن این ریسک را به ضرر احمدی­نژاد افزود.

ب) قوه­ی قضائیه را زیر سؤال برد زیرا پرونده­هایی که او رو کرد حاکی از ناکارآمدی قوه­ی قضائیه در بهترین حالت و وجود فساد در خود قوه­ی قضائیه در بدترین حالت است. در این مورد نیز مهندس موسوی صلاحیت ورود در این­گونه امور را به قوه­ی قضائیه نسبت داد و باز هم موضع معقول­تری اتخاذ کرد. می­توان در روزهای آینده واکنش مجدد قوه­ی قضائیه را به سخنان رئیس جمهور انتظار داشت.

ج) در روزهای آینده تمام نیروهای طرف­دار هاشمی رفسنجانی، و ناطق نوری و دیگر شخصیت­ها که با آن­ها به همدلی می­رسند علیه رئیس جمهور در سخن و یا در عمل فعال خواهند شد و حجم قابل توجهی از تبلیغات رسانه­ای علیه او فعال خواهد شد و نیروهای قابل توجهی در درون نظام بدین ترتیب به رئیس جمهور احمدی­نژاد بدبین خواهند شد. این بخش دیگری از ریسک رئیس جمهور است بدون آن­که سودی چندانی به حال کارزار انتخاباتی او داشته باشد.

د) طرف داران احمدی نژاد و برخی دیگر از مردم که از مدیران دوره ی سازنده گی ناراضی اند در رای دادن خود به احمدی نژاد مصمم می شوند اما بخشی مهم از کسانی که قصد رای دادن نداشته اند به طرف داری از مهندس موسوی رای خواهند داد.

توصیه موسوی به رسانه ملی                                                Go to fullsize image

۵. آن­چه در تحلیل اول می­توانست برگ برنده­ی احمدی­نژاد محسوب شود پرونده­ی خانم رهنورد همسر مهندس موسوی بود که رئیس جمهور احمدی­نژاد نخست با حالت تهدید خطاب به موسوی گفت که از پرونده­ی این خانم سخن بگویم؟! با دخالت مجری و موکول کردن ذکر حدیث آن پرونده میلیون­ها مخاطب مناظره مشتاق­تر شدند. اما نتیجه در دور بعدی باز هم کاملا به ضرر احمدی­نژاد شد.  موسوی ضعف نشان نداد و وقتی احمدی­نژاد این پرونده را رو کرد، موسوی خیلی قاطع از همسر خود دفاع کرد و بار دیگر احمدی­نژاد را به پرونده سازی برای افراد متهم ساخت. این کار احمدی­نژاد نمی­توانست کاری اخلاقی باشد و کاری در شأن رئیس جمهور نبود. او با این رفتار به مخاطب نشان می­داد که  می­خواهد به هر شکل در قدرت باقی بماند.

۶. احمدی­نژاد که در انتخابات  4 سال پیش با حمله به مدیران قبلی بخش مهمی از کارزار انتخاباتی خود را پیش برده بود، حالا دیگر از چنین نعمتی محروم بود. حالا از او انتظار می­رفت که از عمل­کرد چهار ساله­ی خود دفاع کند. اما احمدی­نژاد در مقابل حملات بی­امان موسوی فقط او را به بی­اطلاعی و یا ذکر اطلاعات غلط متهم می­کرد و دائما خود را به­جای ملت قرار می­داد و مدعیات خود را از زبان ملت می­گفت. اما انتقادهای صریح موسوی در مورد سیاست خارجی دولت احمدی­نژاد، ماجراهای کردان و مشائی، مشکلات ناشران و هنرمندان و مدیریت وزارت ارشاد، رابطه­ی بد دولت احمدی­نژاد با برخی از روحانیان طراز اول کشور، مشکلات مربوط به دانش­جویان ستاره­دار، وارد کردن سیر چینی در همدان تولید کننده­ی سیر و برنج باسماتی در گیلان تولید کننده­ی برنج جواب درستی از سوی احمدی­نژاد نگرفت ولی در عوض پتانسیل این را داشت که دل هنرمندان، ناشران، دانش­جویان، روحانیان، گیلانی­ها و همدانی­ها، و دیگر مردم مخاطب را برباید. دفاع رئیس جمهور از کارنامه­ی خودش در این امور قانع کننده نبود و مخاطب را راضی نمی­کرد.

۷. رئیس جمهور احمدی­نژاد همان­طور که وعده داده بود، پرونده­هایی را رو کرد. اما حالا دیگر خیلی دیر بود زیرا مخاطب درمی­یابد که او از رو کردن این پرونده­ها فقط می­خواهد در قدرت بماند و قصد وی واقعا دفاع از حق مردم و پاک­سازی مدیریت کشور نیست زیرا او اگر واقعا چنین قصدی داشت باید خیلی پیش­تر از این چنین می­کرد. اما او حتا از عباس پالیزدار یکی از حامیان خود که برخی پرونده­های موسوم به فساد را رو کرده بود، دفاع نکرد در حالی که عباس عبدی اصلاح طلب در طی مطلبی در روزنامه­ی اعتماد ملی (تحت عنوان "مرام و بی­مرامی") از پالیزدار حمایت کرده بود. به­علاوه، شبهه­هایی که در مورد خود رئیس جمهور از سوی کاندیدای دیگر یعنی کروبی در باب پرونده­ی 300 میلیارد تومان و دیگر موارد مطرح شده است هنوز پاسخ موجهی نیافته بود.

۸. یکی دیگر از فرازهای مهم مناظره جایی بود که موسوی رئیس جمهور را به نادیده گرفتن قانون و در پیش گرفتن مشی دیکتاتورانه متهم کرد اما باز هم رئیس جمهور نتوانست پاسخ محکم و قانع­کننده­ای ارائه کند.

۹. از نظر اخلاقی و حالت ظاهری نیز رئیس جمهور چندان موفق نبود. او متهم به پرونده سازی و دیکتاتوری شد. حالت عصبی داشت و به­قدر کافی متین و خوددار نشان نداد.

     در مجموع مناظره، موسوی که وقت پایانی در اختیار او بود توانست مخاطب را قانع کند که به­راستی احساس خطر کرده است و وارد معرکه شده است تا کشور را از بی­قانونی و مشی­ دیکتاتوری و افراط و تفریط در سیاست خارجی و بی­نظمی در مدیریت داخلی نجات دهد. این فرصتی بود که احمدی­نژاد به او داد و حالا باید منتظر اوج گرفتن هر چه بیش­تر موسوی در کارزار انتخاباتی بود.     

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 17:35 توسط حسن محدثی |

                                                                                                                           

                  

 

                                  سنخ­شناسی "جامعه­شناسان"

 

اشتباه نمی­کنید، عنوان درست است. "جامعه­شناسان" هم انواعی دارند. معمولا "جامعه­شناسان" موضوعات دیگر را بررسی و دسته­بندی می­کنند و بدین ترتیب، از جای­گاه ممتاز یک ناظر صاحب صلاحیت بهره می­برند و در قیافه­ی جامعه­شناس به امور دیگر و دیگر سوژه­ها (انسان­ها) نظر می­کنند. اما من این­جا می­خواهم خود آنان را موضوع بحث و بررسی و در معرض نگاه قرار دهم و به دسته­بندی آن­ها بپردازم. این­طوری می­توان بر این حوزه­ی فعالیت نوری افکند و سوژه­ای را که به­نحوی از انحاء در فعالیت انقیاد دخیل است به موضوع انقیاد بدل ساخت. یکی از این دسته­بندی­ها را – البته نه دقیقا به­همین صورت-  اولین بار حدود 12 سال پیش سر کلاس نظریه­ی جامعه­شناسی کارشناسی ارشد گفتم و استادم را رنجیده خاطر ساختم. آن­چه باعث رنجش شده بود این مدعا بود که ما عنوان جامعه­شناس را آسان­گیرانه به­کار می­بریم و به هر کسی که در این حوزه (رشته­ی جامعه­شناسی) به شکلی از اشکال فعالیت مشغول است، این عنوان را می­دهیم. اما در حقیقت افراد فعال در این حوزه بسیار متنوع­اند. من اکنون می­خواهم همان دسته­بندی را با دقت بیش­تر مطرح سازم تا شاید محل بحث و توجه قرار گیرد. من افراد فعال در این حوزه­ی علمی را به صورت زیر دسته­بندی می­کنم: ژورنالیست­های اجتماعی، جامعه­نگاران، مترجمان جامعه­شناسی، مدرسان جامعه­شناسی، شارحان جامعه­شناسی، و نظریه­پردازان جامعه­شناسی.

     در پایین­ترین سطح این حوزه، کسانی قرار می­گیرند که باید آنان را ژورنالیست­ها یا روزنامه­نگاران اجتماعی نام نهاد. این­ها دسته­ای از افراد هستند که گزارش­هایی شتابزده و بدون بررسی همه جانبه و یا بدون چارچوب نظری مشخص درباره­ی برخی مسائل اجتماعی از مسائل مبتلابه جامعه ارائه می­کنند. البته نوع شکل ارائه امری فرعی است: ممکن است مقاله­ای در روزنامه باشد یا کتابی با موضوعات اجتماعی. در بسیاری مواقع این افراد ترجیح می­دهند جامعه­شناس نامیده شوند و برخی نیز آنان را با همین نام می­شناسند.

     یک سطح بالاتر، کسانی هستند که خود را محقق اجتماعی یا محقق جامعه­شناسی می­دانند و کارشان گردآوری اطلاعات و آمار مربوط به موضوعات اجتماعی است. آنان به­نحو حرفه­ای به این کار اشتغال دارند و در همایش­های مختلف نتایج کار خود را ارائه می­کنند. آنان ممکن است در دانشگاه جامعه­شناسی تدریس کنند یا در بیرون از دانش­گاه به فعالیت مشغول باشند. اعتبار کارشان ممکن است بالا یا پایین باشد. مهم­ترین ویژه­گی کارشان تولید داده در حوزه­ی علوم اجتماعی است که برای جامعه­شناسان، این داده­ها با پردازش و تفسیر مجدد قابل استفاده است و برای آنان نقش مواد خام را در یک تولید علمی دارد. این دسته افراد نیز خود را جامعه­شناس می­نامند. اما به­ نظر من، عنوان دقیقی که می­توان به آن­ها داد، جامعه­نگار (sociograph) است زیرا کارشان چیزی فراتر از جامعه­نگاری (sociography) نیست.

     در سطح بعدی کسانی قرار می­گیرند که متون جامعه­شناسی را از زبانی به زبان دیگر ترجمه می­کنند (در حال حاضر در ایران  اغلب این­گونه ترجمه­ها از زبان انگلیسی به فارسی ترجمه می­شود). این افراد را باید مترجم جامعه­شناسی نامید. اما بد نیست بدانیم که برخی در ایران با ترجمه­ی یک کتاب در حوزه­ی جامعه­شناسی به مقام یک جامعه­شناس ارتقاء یافته­اند و از مزیت­های آن برخوردار شده­اند (ما که بخیل نیستیم). این ترجمه­ها ممکن است کیفیتی نازل یا عالی داشته باشند. متأسفانه در اغلب موارد کیفیت ترجمه­ها بسیار نازل است و نمی­توان به آن­ها اعتماد کرد. در هر صورت، این دسته از افراد را باید مترجم جامعه­شناسی نامید.  

     دسته­ی بعدی مدرسان جامعه­شناسی­اند. این­ها شامل همه­ی کسانی اند که در دانش­گاه یا هر محل آموزشی رسمی یا غیررسمی دیگر دروس جامعه­­شناسی را تدریس می­کنند. برخی از این­ها ممکن است به دیگر فعالیت­های این حوزه نیز اشتغال داشته باشند یا صرفا به همان کار تدریس بسنده کنند. به نظر می­رسد شمار مدرسان جامعه­شناسی به­میزان قابل توجهی از دیگر افراد فعال در این حوزه بیش­تر باشد.

     در سطحی باز هم بالاتر، کسانی قرار می­گیرند که کار علمی دشوارتری را انجام می­دهند و از دانش تخصصی بالاتری برخوردارند. این­ها کسانی هستند که به شرح آرا و نظریه­های جامعه­شناسان بزرگ و قابل توجه دنیا و یا به تعبیر دیگر به شرح مهم­ترین اندیشه­ها و نظریه­ها در حوزه­ی جامعه­شناسی می­پردازند (محض مثال، کتاب مراحل اساسی اندیشه در جامعه­شناسی نوشته­ی ریمون آرون، نمونه­ی بسیار برجسته­ای از شرح آراء در جامعه­شناسی است. نمونه­های ایرانی را خودتان پیدا کنید). آثاری که تحت عنوان عام نظریه­های جامعه­شناسی نوشته می­شود -و باز هم باید بگویم متأسفانه- نمونه­های ایرانی­اش اغلب نازل و مملو از اشتباه است، از این دسته­اند (چون نمی­خواهم آسیب­شناسی جامعه­شناسی را این­جا مورد بحث قرار دهم، فقط به اشاره می­گویم که مشکل اصلی موجود در این نوع فعالیت را در ایران می­توان مشکل چسب و قیچی نام نهاد). من این­ دسته از متخصصان حوزه­ی جامعه­شناسی را شارحان جامعه­شناسی می­نامم. متأسفانه تعداد این افراد در مقایسه با دسته­های قبلی بسیار کم­تر است. برخی از این کارها جدی­تر و برخی کم ارزش­تر اند.

     همه­ی این دسته­هایی که ذکر کردیم، نوعی از کار را تحت عنوان آثار علمی و پژوهشی و ژورنالیستی تولید می­کنند. اما تولید به معنای دقیق کلمه کار کسانی است که به بالاترین مرحله­ی علمی در این حوزه می­رسند و بیش از هر کس دیگری عنوان جامعه­شناس برازنده­ی آنان است. این دسته واجد دانش تخصصی بالا هستند و آرا و نظریه­های دیگر جامعه­شناسان و نظریه­پردازان اجتماعی و دیگر متفکران را جذب و هضم کرده­اند و از ظرفیت تحلیل­گری بالا برخوردارند و واجد خلاقیت و صاحب ذوق­اند و بر خوداندیشی تکیه دارند. آن­ها از نام­ها مرعوب نمی­شوند و خود را فروتر از نمونه­های خارجی نمی­پندارند. نه خودبزرگ­بین و متوهم­اند و نه خود کم­بین. آنان قطعا از مشکل گرگوری پیچر  (Gregory Picher) فراتر رفته­اند و می­توانند این مشکل جامعه­شناسی و شاید دیگر رشته­های علوم انسانی را برطرف سازند و بر آن غلبه کنند (درباره­ی مشکل گرگوری پیچر بعدا و به­طور مستقل سخن خواهم گفت). این دسته به معنای دقیق کلمه کار جامعه­شناسی می­کنند و جامعه­شناسی کردن (sociologizing) بلد‌اند و دائما مرثیه­ی «امتناع» نمی­خوانند (مرثیه­ی امتناع را هم باید جداگانه توضیح دهم). آن­ها می­توانند واقعیت اجتماعی جامعه­ی خود را تحلیل جامعه­شناختی بکنند و بر مبنای چنین کارهایی نظریه­هایی جامعه­شناختی تولید کنند. اگر از آرا و مفاهیم و نظریه­های دیگران بهره می­برند، آن را از مجرای انتقادی اندیشی خود عبور می­دهند و نگاه نقاد خود را فرو نمی­نهند و این پاره­های مأخوذ را در دست­گاه فکری و نظری خود جذب می­کنند و چیز جدیدی را می­پرورند. نه تصلب بر ایدئولوژیک اندیشی و توهم اسلامی­سازی دارند و نه واهمه­ی نقد بزرگان جامعه­شناسی دنیا را. این­ها را من نظریه­پرداز جامعه­شناسی می­نامم. این­ها هستند که به معنی دقیق و خاص کلمه جامعه­شناس هستند. در ایران این­ها بسیار نادراند. معرفی اینان و کارهای­شان به همه­گان – اگر چنان­چه یافت شوند- یک وظیفه­ی حرفه­ای است.

مزیت این دسته­بندی این است که به کمک آن می­توان کار افراد فعال در این حوزه را دقیقا بررسی کرد و مدعیات­شان را محک زد و جای­گاه حقیقی­شان را به­درستی و دقت تشخیص داد. این دسته­بندی بیش از پیش به درد دانش­جویان جامعه­شناسی می­خورد که هنوز در درون فرآیند یادگیری و فراگیری قرار دارند و دنبال هدف­گذاری برای ادامه­ی زنده­گی تحصیلی و آموزشی خود هستند. دسته­بندی افراد فعال در این حوزه، یکی از سر فصل­های جامعه­شناسیِ جامعه­شناسی است. این دسته­بندی معیاری عینی و بیرونی برای ارزیابی تمام کارها و آثاری که در این حوزه پدید می­آید، به­دست می­دهد و محکی برای داوری درباره­ی آن­ها فراهم می­کند. این نوع سنخ­شناسی امکان نوعی آسیب­شناسی جامعه­شناسی را نیز فراهم می­سازد که اکنون مجال سخن گفتن درباره­ی آن نیست. هم­چنین این نوع دسته­بندی می­تواند در دیگر حوزه­ها و رشته­ها نیز مورد استفاده قرار گیرد.

+ نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 13:25 توسط حسن محدثی |