تبليغاتX
زیر سقف آسمان
 

به دنبال بحث های نسبتا مفصل بنده در باب دین سبز و دین سیاه باخبر شدم که دانش مند آگاه و شجاع ایرانی روحانی صادق و مردمی و پویا دکتر محسن کدیور نیز از این تعابیر برای توضیح انتخابات بهره برده اند. این هم سخنی برای من جالب توجه بود. این بود که مناسب دیدم پیش از بخش دوم دین شناسی همه گانی: سه چهره ی اصلی دین گزارشی از بحث ایشان را در این جا بیاورم. من متن این گزارش را ویرایش نکرده ام. بنابراین اگر خطاهایی در آن دیده می شود بر عهده ی سایت جنبش راه سبز است که این گزارش را ارائه کرده است. نشانی دقیق این گزارش در سایت جنبش راه سبز در ذیل گزارش ذکر شده است.

 

بحث میهمان: گزارشی از سایت "جنبش راه سبز" (جرس) www.rahesabz.info

اسلام سیاه و اسلام سبز؛ دو رویکرد به انتخابات

 ۵ مرداد ۱۳۸۸

در اسلام سیاه، به جای رای گیری و انتخاب، روی بیعت تاکید می‏شود و لذا ما شاهدیم که رسانه‏های دولتی ایران پس از هر انتخابات، شرکت مردم را بیعتی دوباره با نظام می‏خوانند. حال آنکه اسلام سبز سازگار به دموکراسی و حقوق مردم است.


               
جایگاه انتخابات در«اسلام سبز» و «اسلام سیاه» موضوع سخنرانی روز گذشته دکتر محسن کدیور در دانشگاه جرج میسون ویرجینیا بود.
به گزارش خبرنگار "جرس" این سخنرانی به دعوت گروه «رای من کجاست؟» واشنگتن دی سی و «اتحاد برای ایران» و با حضور جمعی از دانشجویان و ایرانیان مقیم واشنگتن دی سی برگزار شد. دکتر کدیور در این سخنرانی که به زبان فارسی ارائه شد، با مقایسه جایگاه انتخابات در«اسلام سبز» و «اسلام سیاه» تاکید کرد که این دو تلقی از اسلام، فقط مشترک لفظی‏اند و دومعنای کاملا متفاوت دارند.


جایگاه انتخابات در اسلام سیاه
کدیور در تشریح جایگاه انتخابات در دیدگاه دینی حاکم گفت: در«اسلام سیاه» انتخابات فقط امری تزئینی و تشریفاتی است آنهم برای اینکه شبهه استبداد از حکومت دینی برطرف شود.


این استاد دانشگاه اضافه کرد: در این‏گونه تلقی از اسلام، به جای رای گیری و انتخاب، روی بیعت تاکید می‏شود و لذا ما شاهدیم که رسانه‏های دولتی ایران پس از هر انتخابات، شرکت مردم را بیعتی دوباره با نظام می‏خوانند. در چنین بیعتی مردم اقرار می‏کنند که حاکمان از جانب خدا نصب شده‏اند و قول می دهند از وی اطاعت کنند. حال در چنین تلقی ای از مساله بیعت، این سوال پیش می‏آید که اینهمه هزینه و تبلیغ برای انتخابات برای چیست؟


کدیور خاطر نشان کرد که حامیان «اسلام سیاه» در پاسخ به این سوال، به گفته‏ای از یکی از علما استناد می‏کنند که انتخابات را در صورتی جایز دانسته که «از نبود آن شبهه شود که حکومت اسلامی استبدادی است و در نتیجه به وهن اسلام و بدنامی مذهب منجر شود.»


کدیور افزود که در این تلقی از اسلام چیزی به نام «مصلحت نظام» وجود دارد که حفظ آن از اوجب واجبات است و هیچ امر قانونی، انسانی و اخلاقی در برابر آن قدرت مقاومت ندارد و مدافعان چنین برداشتی، با فریب و دروغ و افترا هم که شده فرد مورد نظر خود را به قدرت می‏رسانند.


او گفت: در اسلام سیاه مشروعیت همه امور به ولی فقیه (که می پندارند منصوب خداوند است) می‏باشد و حال مردم می‏پرسند که آیا ممکن است خداوند به چنین فرد متوسطی اینهمه اختیار دهد؟ آیا این برخلاف عدالت و حکمت خداوند نیست؟


به گفته کدیور در چنین تلقی ای از اسلام، مردم در امور مهم و اساسی مانند انتخاب اعضای مجلس خبرگان، نمایندگان مجلس و رییس جمهور صلاحیت اظهار نظر ندارند و تنها در امور ثانوی و جزئی و پیش پا افتاده، نظرشان پرسیده می شود. لذا حاکمان، خود افرادی را به مردم معرفی می‏کنند تا مردم از بین آنها کسانی را برگزینند و در نتیجه مشکلی برای حکومت ایجاد نشود و این روشی بوده که تاکنون شورای نگهبان بدان عمل کرده است.
کدیور گفت: این ساز و کار، طوری برنامه ریزی شده که نتایج آن قابل پیش بینی باشد. با این وجود دیدیم که در انتخابات سال 1376 و 1388 نتیجه‏گیری آنها درست از آب در نیامد.


او با اشاره به بحث «جدا بودن مشروعیت از مقبولیت» در این تلقی اشاره کرد که بعضی‏ها می‏گویند که امام علی(ع) وقتی در حکومت بود مشروع و مقبول بود، وقتی خانه‏نشیدن بود مشروع بود ولی مقبول نبود و این در حالی است که از نظر اینها حکومت سه خلیفه بعد از پیامبر مقبول بود ولی مشروع نبود.


کدیور تاکید کرد که: بر خلاف چنین بحث‏هایی، مشروعیت از مقبولیت جدا نیست و هر دو لازم و ملزوم هم هستند. متاسفانه اسلام امروز ایران، از مکتب شیعه عدالت خواه فاصله گرفته و به اسلام سنی اشعری نزدیک شده است.


اسلام سبز، سازگار با دمکراسی و حقوق مردم
دکتر محسن کدیور در ادامه سخنان خود به گفته بنیانگذار جمهوری اسلامی آیت الله خمینی اشاره کرد و گفت: در تلقی «اسلام سبز»، میزان رای ملت است، به این معنا که مردم هر که را بخواهند به مسند قدرت می‏نشانند.


کدیور افزود: دراسلام سیاه رای مردم میزان است تا زمانی که ولی فقیه صلاح بداند، در حالیکه در تلقی اسلام سبز مصلحتی بالاتر از به رسمیت شناختن این میزان وجود ندارد. اسلام سبز نه تنها در تعارض با دمکراسی نیست، بلکه کاملا سازگار با دموکراسی است. در این اسلام، مردم تعیین کننده جهت جامعه‏اند. البته این به این معنا نیست که نظر اکثریت همواره درست است، بلکه به این معنی است که جهت اصلی کشور را اکثریت تعیین می‏کند و اقلیت اگر با آن موافق نیست، فقط می‏تواند کار فرهنگی و روشنگری کند ولی نمی‏تواند کسی را به زور به بهشت بفرستد.


کدیور با ذکر نقل قولی از ابوسفیان که گفته بود: «محمد (ص) در صدر اسلام اول قلب‏ها را فتح کرد و بعد خانه‏ها را و شهرها را.» به فتاوای تاریخی آیت الله العظمی منتظری درباره هماهنگی اسلام با دمکراسی اشاره کرد وگفت: نظرات ایشان مانند نظرات جان لاک و جفرسون در حوزه فلسفه سیاسی، دمکراسی و حقوق طبیعی مردم است. البته این فقیه عالیقدر از مسیری جدا به همان نتایجی رسیده است که فلاسفه سیاسی غرب به آن رسیده بودند.


دکتر کدیور با اشاره به حدیث پیامبر اسلام (ص) که مردم را مالک جان و مال خود خوانده بود تاکید کرد که «در تلقی اسلام سبز حاکمان باید از مردم برای اداره امور مملکت اجازه بگیرند. وقتی در احکام اسلامی مردم می‏توانند امام جماعت را انتخاب کنند، روشن است که می‏توانند از حاکمی که دوستش ندارند تبعیت نکنند.»


کدیور در ادامه سخنان خود خاطرنشان کرد که «بعضی‏ متفکران در تلاشند که بگویند شریعت و فقه منشاء اختلاف است، هم ارباب قدرت، هم منتقدان به پاره ای احادیث استناد می کنند، بنابراین بهتر است فقه و شریعت و حدیث را به کلی کنار بگذاریم و از شریعت و فقاهت، سیاست نخواهیم.»


کدیور با رد چنین نظری یادآوری کرد که «در همه علوم دیگر هم چنین اختلاف نظراتی وجود دارد و لذا نمی‏شود بطور مثال چون دو نفر از علمای روانشناسی نظراتی کاملا خلاف هم دارند علم روانشناسی را تعطیل کرد. همین طور نمی‏توان گفت که همه مشکلات ما از فقه است. ما هم فقه سیاه داریم و هم فقه سبز.»


کدیور اشاره کرد که در سال 1368 هاشمی رفسنجانی در مجلس بازنگری قانون اساسی پیشنهاد کرد که دوره رهبری 10 ساله باشد و این پیشنهاد به تصویب مجلس خبرگان رسید. در همین حال جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در نامه‏ای به این مساله اعتراض کرد و نوشت که «نایب امام زمان نمی‏تواند 10 سال نایب باشد و بعد نباشد. لذا اعتراض جامعه مدرسین باعث شد که این مصوبه ملغی شود ولی این روزها ما چاره‏ای نداریم که به عنوان یک راه حل میانه، به پیشنهاد هاشمی بازگردیم تا شاید رهبری به مردم پاسخگو باشد.


در انتخابات اخیر چه اتفاقی افتاد؟
کدیور همچنین گفت که در اعلام نتیجه انتخابات اخیر ایران جای رای اقلیت و اکثریت عوض شد و رهبری نیز با شتاب و پیش از تایید قانونی نهادهای مربوطه، سه بار بر آن صحه گذاشت. این یک خطای استراتژیک از سوی رهبری بود، بطوریکه امانتداری حاکمان از سوی مردم زیر سوال رفت. حال آنها باید امانت داری خود را اثبات کنند.


او افزود: این حکومت است که باید اعتماد از دست رفته مردم به خود را جبران کند و امانتداری و صلاحیتش برای زمامداری را اثبات کند و اگر نکند خود به خود معزول است.


کدیور در ادامه سخنان خود با اشاره به وضعیت سعید حجاریان و شهید محسن روح الامینی پرسید: «اگر شما پیروز انتخابات بوده‏اید چرا اینهمه بگیر و ببند می‏کنید؟ پیروزی که اینهمه داغ و درقش ندارد. سی سال قبل رهبر انقلاب اسلامی به کمک ملت توی دهن دولت ظالم زد، ولی الآن حاکم ایران به اتکای یک دولت نورچشمی توی دهن این ملت مظلوم می زند. به گزارش خانواده شهید روح الامینی، بازجویان دهان این شهید را خورد کرده بودند.»


کدیور با تشبیه استعفای مشایی به خیمه شب بازی افزود که «وضعیت ایران امروز مثل زمان قبل از انقلاب است که شاه برای راضی کردن مردم نخست وزیرش را عوض می‏کرد در حالیکه مردم به دنبال برکناری خود او بودند.» مردم ایران به کمتر از برکناری مرد دروغگوی شهر محمود احمدی نژاد راضی نمی شوند.


کدیور با اشاره به درخواست خاتمی برای برگزاری رفراندوم گفت: «در شرایط کنونی تجدید انتخابات کف مطالبات مردم ماست، باید با برگزاری رفراندم نظر ولی نعمتهای کشور را جویا شد. نامه نوشتن «رهبران سبز» به مراجع به دلیل آن است که آنها مقام رهبری را فصل الخطاب نمی‏دانند.»


کدیور در ادامه به پرسشهای فراوان حضار پاسخ داد. وی با اشاره به بیانیه «تاریخی» آیت الله العظمی منتظری توصیه کرد که مردم باید مبارزه خود را از «پرفایده‏ترین و کم هزینه‏ترین راه‏های امر به معروف و نهی از منکر به پیش ببرند و البته بدانند که این راه هزینه دارد.»


کدیور تاکید کرد، هرگونه کار خشونت آمیزی به نفع حکومت ایران است و هم اکنون هم خشونت‏ها به دست مأموران لباس شخصی خود آنها صورت می‏‏پذیرد و ساحت مردم ایران از چنین اتهاماتی بری است.


محسن کدیور در انتهای سخنان خود در مورد نقش ایرانیان خارج از کشور گفت: ما باید به فکر مردم ایران باشیم و خودمان را با آنها هماهنگ کنیم و جلوتر یا عقب‏تر از آنها نیفتیم و کاری کنیم که جهان رییس جمهور تقلبی و مقامات چنین دولتی را به رسمیت نشناسد و به دیگر کشورها راه ندهد.


کدیور با مخالفت صریح با هرگونه تحریم اقتصادی و حمله نظامی به ایران تاکید کرد: «دود چنین اقداماتی فقط به چشم خود مردم ایران می‏رود و حاکمان مستبد از آن بر علیه جنبش دموکراتیک سبز سوء استفاده خواهند کرد.»


کدیور همچنین به تفاوت نسل قدیم ایرانیان خارج از کشور با نسل جدید آنها اشاره کرد و گفت:«چیزی که در آمریکا در این روزهای پس از انتخابات ایران دریافتم، این است که نسل جدید ایرانیان بر خلاف نسل قدیم برای مردم ایران بخشنامه و دستورات انتزاعی صادر نمی‏کند، بلکه سعی دارد خود را با جنبش مردم داخل ایران هماهنگ سازد و صدای مردم سبز ایران را همانگونه که هست به گوش جهانیان برساند و این اتفاق مبارکی است.»
متن کامل سخنان مهم کدیور بزودی منتشر خواهد شد.

http://www.rahesabz.info/fa/news/news.php?id=69

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 13:14 توسط حسن محدثی |

 

وقتی که در مطلب سه چهره‌ی دین: سبز، سرخ، سیاه به نقد دوست عزیز مرتضی کریمی پاسخ دادم، گمان‌ام بر این بود که بخشی از تردیدهای وی را زایل ساخته‌ام و اگر نه نظر مثبت او را دست‌کم هم‌دلی وی و دیگران را می‌توانم جلب نمایم. اما نقد دوم او مأیوس کننده بود و من دریافتم که کوشش‌ام نه تنها ثمربخش نبود بل‌که بر تردیدها و پرسش‌ها افزوده است. این‌بار ایرادها و مناقشات وی کمی تعجب‌آور بود زیرا من انتظار داشتم ایشان دست‌کم برخی پایه‌های بحث را بپذیرد. این همه نشان می‌دهد که چه میزان جهد لازم است تا من بتوانم دست‌کم بخشی از این ایرادها را پاسخ گویم و از نظر و پروژه‌ی فکری‌ام دفاع کنم. پس به من حق بدهید که در چند نوبت بحث خود را تشریح کنم بل‌که شاید بتوانم برخی سوءفهم‌ها را برطرف سازم و سپس از مرتضی کریمی و دوستان دیگر انتظار داشته باشم پس از مطالعه‌ی همه‌ی آن‌ها به نقد مجدد افکارم بپردازند. از این رو، من در این نوبت به ایرادهای مرتضی کریمی پاسخ نمی‌دهم بل‌که می‌کوشم پایه‌های پروژه‌ی فکری‌ام را روشن سازم؛ اگر چه شاید وی و دیگران پاسخ برخی ایرادهای خود را در آن بیابند. در نوبت یا نوبت‌های بعدی به نقد او به‌طور مستقیم پاسخ خواهم داد. آن‌‌که به‌راستی در زیر سقف آسمان می‌زید بر اعتقادات خود پای‌فشاری نخواهد کرد بل‌که می‌کوشد تا وقتی‌که آن‌ها را قابل دفاع می‌پندارد، موجه‌شان سازد و آن‌ها را واضح‌تر نماید. این‌بار از مبنایی‌ترین نقطه شروع می‌کنم تا کریمی نگوید که بحث تو مبنا و محور ندارد. در عرصه‌ی اندیشه هیچ‌کاری سخت‌تر از مبناگذاری نیست و حالا من باید چند گونه مبناگذاری کنم! زیستن در زیر سقف آسمان دشواری‌های خودش را دارد.

 

             به‌دنبال دین‌شناسی همه‌گانی:‌ سه چهره‌ی اصلی دین

                                                       1

 

سال‌های محدود مطالعات دین‌شناختی، این فکر را در من پدید آورد که این همه تلاش فکری و دست‌آوردهای نظری به چه میزان به‌کار مردم دین‌دار غیرمتخصص می‌آید. اگر این افکار و اندیشه‌ها در محافل روشن‌فکرانه یا عالمانه و در لابه‌لای کتاب‌ها و نشریات باقی بماند، نصیب مردم از این همه چه خواهد بود؟ چه‌گونه می‌توان از این دست‌آوردهای تخصصی برای ارتقای زنده‌گی مردمان بهره گرفت؟ وقتی که یک مهندس می‌تواند با طراحی یک ماشین یا ساخت یک مصنوع معین زنده‌گی مردم را تسهیل کند و کیفیت زنده‌گی‌اش را ارتقا بخشد، چرا عالم علوم انسانی نتواند چنین کند؟ ایراد کار در کجاست؟ مگر امیل دورکیم یک جامعه‌شناس پوزیتیویست نبود که می‌گفت اگر جامعه‌شناسی به کار حل مشکلات و مسائل اجتماعی نیاید و به‌درد مردم نخورد، به یک ساعت وقت گذاشتن نیز نمی‌ارزد؟ مگر گیدنز ضدپوزیتیویست نمی‌گفت که "جامعه‌شناسی می‌تواند موجب خودروشنگری –خودشناسی بیشتر- برای گروهها در جامعه شود. هر چه که مردم دربارة شرایط کنش خویش و کارکردهای کلی جامعة خود بیشتر بدانند، بیشتر محتمل است که بتوانند بر وضع زندگی خودشان تأثیر بگذارند. ما نباید نقش عملی جامعه‌شناسی را تنها کمک به سیاستگذاران –یعنی گروههای قدرتمند- برای تصمیمات آگاهانه تصور کنیم" (گیدنز 1373: 26؛ جامعه‌شناسی. ترجمه‌ی منوچهر صبوری کاشانی. تهران: نشر نی).  از یک جامعه‌شناس دین چه کاری برمی‌‌آید؟  از این جا بود که به فکر نگارش کتاب کوچکی با هدف ارائه‌ی نوعی دین‌شناسی همه‌گانی افتادم که بتواند به خودروشن‌گری دینی (مرادم آگاهی بخشیدن به مردم در باب دین‌شان است) مردم کمک کند؛ کاری که امیدوارم به‌تدریج تکمیل و نهایی شود.

    


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت 21:27 توسط حسن محدثی |

 

پیش از این درباره‌ی دین سبز، سرخ، و سیاه سخن گفته‌ام. این بحث را ادامه خواهم داد تا به جای قابل‌قبولی برسد. پیش از نقد دوم دوست عزیزم مرتضی کریمی، برای روشن‌تر کردن موضوع و توضیح بیش‌ترِ سنخ‌سازی‌ام از دین، یادداشتی را آماده کرده بودم که اکنون آن را در وبلاگ قرار می‌دهم و پس از آن به نقد ایشان جواب خواهم داد. این مطلب به‌ من در پاسخ به نقد ایشان کمک می‌کند و نیز به ایضاح بیش‌تر مطالب و مباحث قبلی مدد می‌رساند. نقد نقد آماده است و در نوشتار بعدی عرضه خواهد شد. وعده‌ی ما در باب مفهوم طبقه‌ی متوسط بر جای است؛ ضمن آن‌که یک بحث میهمان هم در باب گرگوری پیچر در انتظار به‌سر می‌برد. در زیر سقف آسمان هوای زنده‌ای جریان دارد که ما را به خود فرامی‌خواند.            

 

                                    دیونوسوس در برابر اورفئوس

 در سخن از فرهنگ یونانی، دو چهره‌ی اسطوره‌ای همیشه در تقابل با هم قرار داده شده‌اند: یکی  پسر زئوس، دیونوسوس یا دیونیزوس که خدای شراب است و هر کجا که می‌رود تاک می‌پرورد و مردمان را از شراب خویش مست می‌سازد. دیگری، پسر آپولون، یعنی اورفئوس آوازه‌خوان مقدس و چنگ‌نواز چیره‌دست است که افسون آهنگ محزون او همه را مسحور و از خود بی‌خود می‌ساخت. اورفئوس که همسرش را از دست داده است تا سرزمین مرگ در پی همسر می‌رود و با آهنگ افسون‌گر خویش از همه‌ی مجاری هول‌ناکی که نیروهای اسطوره‌ای از آن‌ها محافظت می‌کنند، می‌گذرد و حتا هادس خدای سرزمین ظلمات اجازه می‌دهد که همسرش با او برگردد «منتها به این شرط که تا از آن سرزمین خارج نشده و نور آفتاب را ندیده‌اند به هیچ‌رو پشت سر را ننگرد» (لنسلین گرین 1366: 166-165؛ اساطیر یونان. ترجمه‌ی عباس آقاجانی. تهران: سروش). ولی اورفئوس از بیم آن‌که همسرش را اجازه‌ی عبور نداده باشند به عقب می‌نگرد و برای همیشه محبوب‌اش را در سرزمین ظلمات جا می‌گذارد.

     ویل دورانت در گفت‌وگوی چندجانبه‌ی ساخته‌گی اما بسی خردمندانه و عالمانه که به‌راستی خواندنی است، از دو دین سخن می‌گوید: دین دیونوسوسی و دین اورفئوسی. دین دیونوسوس دین زنده‌گی و شادی است: «دیونوسوس نماینده‌ی شراب بود. چنانکه دمتر نمایندة غلات بود و مانند خدایان نباتی دیگر و مانند زمین به هنگام خزان و بهار می‌مرد و زنده می‌شد. مردم در نمایش درام مرگ و بعث او جشن یادبود او را می‌گرفتند. تئاتر دیونوسوس و تمام شکوه و جلال آیسخولوس و سوفوکلس و اوریپیدیس از این تشریفات حاصل آمد. این نمایشها جزئی از پرستش دیونوسوس بودند و به موضوعی دینی ارتباط داشتند. کمدی از این آداب جشن و سرور برخاسته است. در موکب و دسته های دیونوسوس بالای سر او علایم تناسلی می‌افراشتند و از این جشن تناسلی که کموس نامیده می‌شد و با شوخیهای جنسی و آواز توأم بود کلمة کمدی درست شد» (دورانت 1370: 397؛ لذات فلسفه. ترجمه‌ی عباس زریاب. تهران: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی). فریزر در شاخه‌ی زرین به‌تفصیل از خدای دیونوسوس سخن گفته است. گزارش او به‌خوبی پیوند این دین را با زنده‌گی و شادی و برخورداری و نعمت نشان می‌دهد. از توضیحات فریزر درمی‌یابیم که دین دیونوسوسی دین تمدن هم هست: «هم چنین شواهدی اندک اما مهم وجود دارد که دیونیزوس را خدای کشت و غله می‌دانستند. معتقد بودند که خود وی کشتگری می‌کند: می‌گفتند او نخستین کسی است که گاو را به خیش بست و پیش از آن خیش را فقط با دست حرکت می‌دادند. بعضی ها این سخن را اشاره می‌دانند بر این‌که گویا خدا به شکل گاوی ... بر بندگانش ظاهر می‌شده است و بنابراین دیونیزوس با راه بردنِ خیش و همراه آن پاشیدنِ بذر کار کشتگران را آسان کرده است» (فریزر 1384:445؛ شاخة زرین. ترجمه‌ی کاظم فیروزمند. نشر آگاه).

     می‌بینیم که در این دین، همه‌ی نمادهای زنده گی و شادی حضور دارد. دین دیونوسی دین برخورداری از زنده گی است. اما در مقابلِ دین دیونوسوسی، دین اورفئوسی یا به تعبیر دیگر اورفه‌ای قرار می‌گیرد: «دین اورفه‌ای تعلیم داده بود که رنجهای انسان به علت گناهان تیتان‌ها [از موجودات اسطوره‌ای] ست که بر خدا طغیان کرده بودند. برای کفارة این گناهان اصلی روح در بدن زندانی شد و فقط به وسیلة ریاضات و آداب دینی سنگین می‌توان این زندانی را رها ساخت. مردمی که به نعمات این دنیا امیدی نداشتند به این دین جدید با شوق تمام گوش کردند. دین «شهری» و اخلاص و وفاداری قدیمی به دولت شهری از میان رفت و مردم از رستگاری اخروی و تسلیم دنیوی صحبت کردند. حوزة اشباح را واقعیتر از صحنه‌های شکست دنیوی و جلال و شکوه از دست رفته دانستند» (دورانت 1370: 401).

     بدین ترتیب، دین اورفئوسی دین گریز از زنده‌گی و دنیای مادی و دوتایی دیدن خود و لذا ترجیح روح بر جسم و نادیده گرفتن جسم و امور مربوط به آن است. دین اورفئوسی دین اندیشیدن به عذاب و ترک نعمت و لذایذ دنیوی است. دین اندیشیدن به گناه و دین ریاضت‌کشی است.

     دسته‌بندی دوتایی با چنین فحوا و محتوایی را در کار دیگران نیز می‌توان دید. به‌عنوان مثال، هانری برگسون «بین دو نوع مذهب ... به نام مذهب مبتنی بر "فشار" و مذهب مبتنی بر "دعوت" » تمایز قائل می‌شود (کاسیرر 1360:128؛ فلسفه و فرهنگ. ترجمه‌ی نادر بزرگ‌زاد. مؤسسه‌ی مطالعات و تحقیقات فرهنگی). ماکس وبر نیز «میان دین اعتقادی معطوف به رستگاری در آخرت، که عموما به‌وجهی زندگی در این دنیا را خوار می‌شمارد و دین صرفا مناسکی یا شریعتی که دنیا را ارج می‌نهد و کوشش می‌کند با آن هم‌سازی یابد، فرق اساسی قائل گردید» (فروند 1383: 168؛ جامعه‌شناسی. ترجمه‌ی عبدالحسین نیک‌گهر. تهران: نشر توتیا). علی شریعتی نیز میان دو نوع دین توجیه‌گر و دین انقلابی یا رهایی‌بخش و میان دین سرخ و سیاه بر اساس مبانی خاص خودش تمایز قائل شد. پس این نوع تفکیک و تمایز قائل شدن فکر تازه‌ای نیست و صاحب‌نظران مختلف هر یک بر اساس مبانی خاص خودشان به چنین کاری اقدام کرده اند. من در بحث‌ از سه دین سبز، سرخ، و سیاه قصد داشتم سنخ‌شناسی جامع‌تر و در عین‌حال همه کس فهمی را که به خودانتقادی دینی مردمان کمک کند، ارائه کنم.

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 20:53 توسط حسن محدثی |