تبليغاتX
زیر سقف آسمان

 

و اینک نوبت وفای به وعده است. باز هم بسی سخن ناگفته بر جای مانده است. اما این زمان بگذار تا وقت دگر. نوبت بعدی در زیر سقف آسمان رو در روی دوست و برادر عزیزم دکتر سیدمحمود نجاتی حسینی خواهم نشست و با وی در باب "ما و دنیای وبلاگی" بحث و گفت‌و گو خواهم کرد. مرتضی کریمی اندیشه‌های مرا در باب سه چهره‌ی دین نقد کرده است. من به پاسخ گویی برآمده‌ام؛ چنان بلند نوشته‌ام که قانع کننده باشد. اگر چه باز هم می‌دانم که بسی پرسش نو برخواهد خاست؛ و چه خوب! از کریمی عزیز تشکر می کنم. بعد از این خواهم کوشید توبه‌ام را عملی سازم و مطالب کوتاه‌تری بنگارم و یا اگر مطالب بلندی بنویسم در صفحه‌ی نخست وبلاگ اهم نکات آن را قرار دهم و آنان که علاقه مند به مطالعه‌ی تفصیلی بحث باشند، می‌توانند در قسمت "ادامه‌ی مطلب" آن را بخوانند.  

                                

                          نقد روی‌کرد ثابت‌گرایانه به دین

                                           پاسخ به نقد مرتضی کریمی

 

به منظور راحت‌تر بودن مخاطبانی که مدتی پیش از این نقد مرتضی کریمی خوانده اند یا اصلا نخوانده‌اند، ابتدا قول وی را آورده‌ام و سپس پاسخ داده‌ام. البته به تأکید از خواننده می‌خواهم که نخست به مقاله‌ی ایشان در همین وبلاک تحت عنوان ابهام در معیارها: دین چیست؟ دین، سبز و سیاه چرا؟ مراجعه کنند و آن را با دقت مطالعه نمایند.

برخی نکات مهم بحث من در این مقاله

فکر محوری من ریختن شالوده‌ای معتبر و کارآمد برای ارزیابی دین و دین‌داری است؛ به‌نحوی که هر کسی بتواند با به کارگیری شاخص های ارزیابی و داوری کیفیت دین (به معنای عام کلمه) و دین‌داری خود را به‌نحو انتقادی ارزیابی نماید. یعنی منِ مسلمان هم اسلام را و هم مسلمان بودن خودم را ارزیابی کنم.

دین‌داری فرد به فرد با هم متفاوت است و دین‌داری هر فرد در مقاطع مختلف زنده‌گی‌اش با هم فرق دارد. به همین سان، دین‌داری دو نسل با هم فرق دارد.

دين‌پژوهان برخلاف معتقدان و متكلمان و متألهان كه در درون دينِ خود در حال شناگري‌اند، به‌مثابه كساني‌اند كه دست از شناگري مي‌كشند و از رودخانه بيرون مي‌زنند و به بالا و پايين رود نظر مي‌كنند. آنان به سرزمين‌هاي گوناگون سفر مي‌كنند و با رودهاي ديگر نيز آشنا مي‌شوند. بسترهايي را كه رودها در آن جريان دارند، بررسي مي‌كنند و انواع و اقسام شباهت‌ها و تفاوت‌هاي رودها را مورد سنجش قرار مي‌دهند. اسلام نيز يكي از اين رودهاي بزرگ فرهنگ بشري است. اسلام نيز تحولات گوناگوني را از سر گذرانده است و علي‌رغم هشدار قرآن (ان‌الذین فرّقوا دینهم؛ اول آیه‌ی 159 سوره‌ی انعام)، شعبه شعبه شده است.

همه‌ی حرف من همین است که هر دینی یکی است و یکی نیست. اسلام یکی است و یکی نیست. هر دینی مثل خیزران می‌ماند: مدام پاجوش می‌زند و نهال جدیدی بیرون می‌دهد. دین‌داری به خداپرستی می‌ماند. تو الله را می‌پرستی و آن دیگری نیز، و آن دیگران نیز. همه‌گی یک خدا را می‌پرستیم. اما وقتی نیک می‌نگریم درمی‌یابیم که الله من غیر از الله تو است و الله تو غیر از الله او است و الخ.

دین چه منشأ زمینی یا آسمانی داشته باشد،‌ فرقی در تحلیل دین‌شناس بی‌طرف ایجاد نمی‌کند. ما بحث از منشأ نمی‌کنیم بل‌که از تحولات پس از ظهور سخن می گوییم. اصولا من اعتقادی به دین لازمان و لامکان آن‌طور که عبدالکریم سروش در قبض و بسط می‌گویند ندارم. اگر هم چنین چیزی وجود داشته باشد به من و شما ربطی ندارد. ما با دین واقعی یعنی دین ظهوریافته در تاریخ مواجه‌ایم و این دین است که ما با آن سروکار داریم. این دین است که متحول است،

صدها هزار نفر در ایران مدرک کارشناسی دارند اما آیا می‌توان گفت سواد و شناخت و آگاهی علمی‌شان برابر است؟! میلیون‌ها نفر در اقصا نقاط جهان هم‌اکنون مسلمان‌اند. آیا می‌توان گفت که مسلمانی‌شان مثل هم است؟ گروه‌های دینی پرشماری هم‌اکنون در جهان اسلام وجود دارند و همه‌شان نیز مدعی‌اند دین‌شان اسلام است. آیا همه‌ی این اسلام‌ها مثل هم‌اند؟! این غیر از این است که "اسلام هم یکی و هم هزار تا است"؟! این همان فرمول وحدت در کثرت است که پیش از این از آن سخن گفته‌ام.

در شگفت‌ام که منتقد چه‌گونه وساطتِ نمادینِ میان سوژه و واقعیت ( در این‌جا انسان و دین) را نادیده می‌گیرد. اما دین فقط امری ابژکتیو نیست بل‌که سوبژکتیو نیز هست. دین امری انفسی و درونی هم هست؛ به‌همان سان که تظاهرات و بروزات عینی و بیرونی هم دارد. به همان سان که من در دین وارد می شوم، دین نیز در من وارد می‌شود. به‌همان سان که من با مؤمن شدن به یک دین تغییر می‌کنم، دین با مؤمن کردن من بازتعریف می‌شود و چیزی از من می‌گیرد. اسلام علی را مسلمان ساخت و علی، "اسلام علوی" را شکل داد. اسلام، سلمان را مسلمان کرد و سلمان، "اسلام سلمان" را پدید آورد. اسلام، ابوذر را مسلمان کرد و ابوذر، "اسلام ابوذری" را شکل داد. اسلام، معاویه را مسلمان کرد و معاویه، "اسلام اموی" پدید آورد و الخ.

چون دین پدیده‌ای چندبعدی و چندکارکردی است و در همه‌ی عرصه‌های زنده‌گی حضوری تأثیر‌گذار دارد، در سنخ‌سازی از دین نیز باید بکوشیم همه‌ی ابعاد و کارکردهای مهم دین را لحاظ کنیم و کار شاخص‌سازی را به‌نحو جامع پیش ببریم. بنابراین، ممکن است پاره‌ای شاخص‌ها در هر ارزیابی از دین و دین‌داری –بسته به نوع تحقق بیرونی و درونی دین به‌ترتیب در هر برهه‌ی خاص تاریخی و زنده‌گی- موقعیتی کم‌رنگ پیدا کند یا اصلا دین و دین‌داری مورد ارزیابی در آن شاخص خاص بروز و ظهوری نداشته باشد. پس ما در مجموع باید اریابی کنیم که دین مورد بحث کدام یک از شاخص های کدام نوع دین را بیش‌تر بروز داده است. نه سنخ‌سازی کاری مطلق است که به‌نحوی کامل همه ی اضلاع واقعیت را بنمایاند و نه ارزیابی مطلق است که با دقت مهندسی اندازه‌گیری کند.

بهره گیری از خشونت در دین سیاه و دین سرخ مجاز است و دین سبز از روش های مقاومت عاری از خشونت بهره می برد. متأسفانه تأکید بر مقوله‌ی خشونت را من از فرط بداهت آن برای خودم از یاد برده‌ام. در باب این موضوع یعنی بهره بردن یا عدم بهره بردن از خشونت را در سه دین سبز و سیاه و سرخ –اگر مجالی و توفیقی دست دهد- در یک مقاله‌ی مستقل سخن خواهم گفت. هم اسلام سیاه و هم اسلام سرخ از خشونت بهره می برند اما اسلام سبز مبتنی بر حرکت و اقدام و مقاومت عاری از خشونت است. 

تمام مدعای من همین بود که ادیان متحول اند و دگرگون می شوند و در مراحل مختلف حیات خود چهره عوض می کنند؛گاهی سبز اند، گاهی سرخ اند، و گاهی سیاه. از نظر من یک دین را باید در مراحل گوناگون تاریخی خود بررسی کرد و هر بار ویژه‌گی‌های آن را سنجید؛ چون کنش گران دین دار در روند اجتماعی و تاریخی تحول می یابند و دین‌داری‌شان و قرائت دینی‌شان تغییر می‌یابد. پس نمی توان دین را بدون توجه به کنش گران که در یک عصر تاریخی خاص قرار دارند،‌ بررسی و مورد داوری قرار داد. البته بررسی درزمانی (diachronic) یک دین می‌تواند به ما در باب ویژه‌گی‌ها و پتانسیل‌آن دین بینش دقیق‌تری بدهد. 

      بنابراین، باید میان دو نوع داوری و ارزیابی دین -ارزیابی هم‌زمانی (synchronic) و درزمانی (diachronic)- تمیز قائل شویم و در باب هر کدام تمهیدات لازم و ظرایف روش شناختی را لحاظ کرد. باز هم این موضوعی است که موکول به پذیرش اصل بحث است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 17:48 توسط حسن محدثی |

 

      توبه کردم که دگر مِی نخورم  به جز از                       امشب و فردا شب و شب‌های دگر

دوستان وبلاگ‌نویس‌ام تذکر داده‌اند که قواعد وبلاگ‌نویسی، از جمله کوته‌نویسی، را پاس بدارم. من هم حافظ‌وار از بلندنویسی توبه کرده‌ام! از این پس البته بعد از بسته شدن موقت بحث در باب دین سبز و سرخ و سیاه می‌کوشم خمره و خامه را در هم بپیچم و توبه‌ام را تاحدی عملی کنم. راه حل بلندنویسی را هم کشف کرده‌ام که فعلا افشا نمی‌کنم! می‌خواستم کل پاسخ را در این نوبت بیاورم که دیدم بسی طولانی است. باور کنید تقصیر من نیست. مرتضی کریمی آن‌قدر ایراد گرفته است که پاسخ دادن‌اش وقت و جای زیادی نیاز دارد! این بود که پاسخ مستقیم و صریح به مرتضی کریمی را در نوبت بعدی (دو یا سه روز دیگر) روانه‌ي این دنیای فراخ خواهم کرد. البته بعضی‌ها می‌خواهند دنیای ما را تنگ و حقیر سازند. اعتراف هم می‌گیرند! ما مدتی است که فعل "اعتراف گرفتن" را به واژگان خود اضافه کرده‌ایم.  ولی:

غم‌ناک نباید بود از طعن حسود ای دل                    شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد

                                                       ***

با مدعی مگویید احوال عشق و مستی                      تا بی‌خبر بمیرد در درد خودپرستی   

مادر بزرگ من بسیاری اوقات –البته آن وقت‌هایی که شگفت زده می‌شد- می‌گفت: "آدم اگر نمیرد چیزها می‌بیند!" یادش به‌خیر! در زیر سقف آسمان چه چیزها که تجربه نمی‌کنیم. والله مع‌الصابرین.

 

             به‌دنبال دین‌شناسی همه‌گانی: سه چهره‌ی اصلی دین

                                                                       2

 

مقدمه

در نوبت قبلی از پیش‌نیازهای مربوط به درک و دریافت همه‌گانی (زبان لازم برای ارائه‌ی یک بحث و نظریه برای همه‌گان و نوع گزاره‌ها و خاستگاه معرفتی نظریه) سخن گفتم. اینک ابتدا به پیش‌نیاز دین‌شناختی می‌پردازم و سپس به طریقی که برای برآوردن این پیش‌نیازها می‌توان پیمود، اشاره خواهم کرد. در طی توضیح این مباحث، مبانی بحث من به‌تدریج ارائه خواهد شد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 20:13 توسط حسن محدثی |