این روزها همه میپرسند جامعه به کدام سو میرود؟ گزینههای بالفعل و بالقوه کدام اند؟ جامعهشناسان بیش از دیگران در معرض این پرسش قرار دارند. آنها بهنحو تخصصی در باب جامعه و امور اجتماعی مطالعه کردهاند. از این رو، از آنان انتظار میرود بتوانند سیر حرکت جامعه را پیشبینی کنند. اما فرق جامعهشناسی و دیگر رشتههای علوم انسانی با علوم طبیعی در این است که این رشتهها با فاعل مختار و تصمیمگیر سروکار دارند نه با موجودات بیجان اسیر قوانین طبیعت. از این رو، پیشبینی در این حوزهها کار بسیار دشوار و خطیری است و اغلب اوقات آبروی پیشبینی کننده را میبرد! پیشبینی مارکس در باب سلطهی طبقهی کارگر در کشورهای پیشرفتهی صنعتی که یادتان هست. در هر صورت، جامعهشناس تا آنجا که به وضعیت ساختاری جامعه نظر داشته باشد و از آگاهی عمیقی نسبت به نیروهای ساختاری در حال تکوین و رشد برخوردار باشد، تا حدی میتواند امکانات کلی در حال ظهور جامعه را پیشبینی کند. در سال 1386 و در شمارهی بهار مجلهی انجمن جامعهشناسی ایران، مقالهای منتشر شد که از پایان اجتماعی جامعهی قدسی سخن گفته بود. عنوان این مقاله "آیندهی جامعهی قدسی: امکانات و چشمانداز اجتماعی-سیاسی دین در ایران پساانقلابی" بود. مدعیات این مقاله در زمان انتشار مورد بحث جدی قرار نگرفت. اما اکنون به نظر میرسد طرح دوبارهی مدعیات آن شنیدنی خواهد بود. نقش دین در ایران پساانقلابی یکی از موضوعات مهمی بود که این مقاله بدان پرداخته بود. مفهوم "پساانقلابی" اکنون معنادارتر از گذشته مینماید. بحث در باب نوع نقش دین در آیندهی ایران نیز از جمله موضوعات دیگری است که این روزها اینجا و آنجا مطرح میشود. این نکته موضوع محوری این مقاله است. چون این مقاله بسیار مفصل است فقط بخشهایی از آن را بهصورت گزینشی و در دو نوبت تقدیم میکنم. عنوان مقاله را نیز تغییر دادهام تا قواعد ژورنالیسم را رعایت کرده باشم. من قبلا اجازهی انتشار مجدد آن را از انجمن جامعهشناسی گرفتهام.
پیشبینی پایان اجتماعی جامعهی قدسی
1
چکیدهی مقاله
اين مقاله شرايط اجتماعي ايران را در حالي که حدود بيست و نه سال از انقلاب مي گذرد، بر مبناي تفسيري از جامعه ي مدرن و جامعه ي به نحو فزاينده در حال مدرن شدن مورد بحث قرار داده است و تناسب و هم خواني آن را با نوع معيني از حضور اجتماعي دين مطرح مي سازد. درباره ي حضور اجتماعي دين چهار ديدگاه را مي توان از هم تميز داد: ديدگاه ضدديني (حذف دين)، ديدگاه مدافع خصوصي شدن دين (عدم حضور اجتماعي)، ديدگاه سياست دين دارانه (حضور حداقلي)، ديدگاه سياست ديني (حضور حداکثري). مقاله با چارچوب نظري اي که مفاهيم اصلي آن مأخوذ از آراء چارلز ديويس و جامعه شناساني چون پيتر برگر، و هرويولژه است، آغاز مي شود و با بحث از پيامد هاي منفي جامعه ي قدسي در ايران بعد از انقلاب ادامه مي يابد. بر مبناي تحليل وضعيتي که مقاله با طرح برخي مفاهيم نظير تکثر اجتماعي، چندگانه گي نظام هاي ارزشي، و بحران جامعه پذيري ديني ارائه مي کند، اين نتيجه حاصل مي شود که گزينهي سياست ديني يا طرح قدسي جامعه ديگر گزينه ي کارآمد و سازگار با شرايط اجتماعي نخواهد بود. به عبارت ديگر، شرايط اجتماعي مساعد براي تداوم آن ديگر موجود نيست. اين البته به معناي پايان اجتماعي گزينه ي مذکور است و نه پايان سياسي آن. انحصارگرايي ديني مندرج در اين گزينه پيامدهايي منفي به بار آورده است که اجمالا به پاره اي از آن ها اشاره شده است. در ادامه گزينه ي بديل باز هم بر مبناي چارچوب مفهومي مأخوذ از چارلز ديويس و آراي وي در باب طرح کثرت گرايانه ي جامعه مورد بحث قرار گرفته و شرايط اجتماعي براي تحقق آن مساعد ارزيابي شده است. گزينه هاي يک و دو به دليل اين که هر گونه حضور اجتماعي دين را نفي مي کنند، اساسا محل نزاع نبوده اند و در اين مقاله نيز جز به اشاره به آن ها پرداخته نشده است.
طرح مسأله
در يك دسته بندي انتزاعي جامع كه شايد هميشه از مابه ازاي كامل عيني برخوردار نيست، مي توان ديدگاه هاي ممكن و احتمالا موجود درباره ي نوع حضور دين در جامعه را به چهار دسته تقسيم كرد: ديدگاه ضدديني كه آرمان آن حذف دين از حيات اجتماعي و انساني است. دوم ديدگاهي كه از خصوصي شدن دين دفاع مي كند و خواهان عدم مداخله ي دين در تنظيم هرگونه ترتيبات اجتماعي است. مي توان اين دو ديدگاه را در هم ادغام کرد، زيرا ديدگاه نخست در عمل به صورت ديدگاه دوم در مي آيد. ديدگاه ديگر ديدگاه سياست ديني است. اين ديدگاه كه در بيست و نه سال اخير بر جامعه ي ما حاكم بوده است طالب آن است كه دين در شكل گيري همه ي ترتيبات اجتماعي مداخله اي فعال داشته باشد و به مثابه ي داور نهايي عمل كند و ملاكات تعيين كننده را ارائه نمايد. محصول حالت افراطي اين ديدگاه تماميت گرايي ديني است كه در آن سياست ديني زنده گي خصوصي آدميان را نيز با توجه به ساز و كارهايي كه در اختيار دارد سراسربينانه تحت نظر مي گيرد. ديدگاه چهارم ديدگاهي است كه من آن را سياست دين دارانه نام مي نهم و با عنايت به شرايط اجتماعي موجود از آن به عنوان گزينه اي ممكن و مطلوب سخن خواهم گفت. ديدگاه اخير، دين را به عنوان يكي از عناصر دخيل در شكل گيري و شكل دهي ترتيبات اجتماعي مي داند و همه ي اشكال انحصارگرايي را بر حسب تحليل وضعيت اجتماعي مدرن نامطلوب تلقي مي كند. از چنين موضعي هر سه گزينه ي ديگر انحصارگرايانه است: ديدگاه اول و دوم مدافع انحصارگرايي غيرديني اند و ديدگاه سوم مدافع انحصارگرايي ديني؛ در حالي كه ديدگاه چهارم با وضعيتي كثرت گرا هم خواني دارد و از نظر جامعه شناختي در وضعيتي كثرت گرا امكان تحقق پايدار مي يابد.
دين در ايران معاصر (مرادم دوره ي تقريبي 150 سال گذشته است) به منزله ي نيروي اجتماعي بسيار تأثيرگذار نقش ايفا کرده است: چه در تحولات اجتماعي بزرگ نظير دو انقلاب مشروطيت و انقلاب اسلامي و چه در ديگر حرکت ها و تغييرات اجتماعي، دين همواره حضوري انکارناپذير و غير قابل چشم پوشي داشته است. هم اکنون نيز که قريب 29 سال از وقوع انقلاب اسلامي مي گذرد، دين هم چنان حضوري پررنگ دارد: حکومتي ديني جامعه ي ما را اداره مي کند و طيفي از دين داران بخش عمده ي جامعه ي ما را مي سازند و نسبت خاص خود را با اين وضعيت برقرار مي کنند؛ اگر چه به نظر مي رسد بخشي از اعضاي جامعه بيرون از سپهر ديني زنده گي مي کند اما چون در ايران اغلب تحقيقات مربوط به دين به موضوع وضعيت دين داري معطوف است و هنوز تحقيقي درباره ي وضعيت بي ديني در ايران انجام نگرفته است - و اين خلاء بزرگي است- نمي توانيم به درستي و دقت درباره ي آن سخن بگوييم.
اشتغال جامعه شناسان به موضوعات جزئي و اغلب غيرتاريخي سبب شده است که نقش اجتماعي بسيار مهم دين در ايران معاصر آن طور که شايسته است، مورد بررسي قرار نگيرد. اين مقاله بحثي مقدماتي در اين باره را در دستور کار دارد. هر گونه بحث درباره ي نقش دين در ايران معاصر مستلزم ارائه ي نظريه اي کلان و تاريخي درباره ي اين موضوع است تا عمل کرد دين در هر مقطع در چارچوب اين طرح نظري کلي ارزيابي شود. به چه نحو و بر اساس کدام طرح نظري مي توان نقش و عمل کرد اجتماعي و سياسي دين را در طول 150 سال اخير توضيح داد؟ از منظر جامعه شناسي تاريخي آن چه در عصر مشروطيت و يا قبل از آن با توجه به عامل دين در ايران روي داد با روي دادهاي کنوني نسبتي برقرار مي کند. چه گونه مي توان اين نسبت را به نحو معنادار و قانع کننده اي برقرار کرد؟ چه گونه مي توان همه ي آن مباحثي را که هم اکنون در باب فرآيند دنيوي شدن در ايران معاصر در جريان است، در يک سطح کلي تر سامان داد؟ نسبت پر فراز و نشيب دين و سياست در ايران معاصر چه گونه قابل توضيح است؟ گزينه يا گزينه هاي ممکن براي بازتعريف اين نسبت کدام است؟ اين مقاله محصول کوششي مقدّماتي است براي ارائه ي نظريه اي جامعه شناختي به منظور فراهم ساختن پاسخي احتمالا قانع کننده تر به پرسش هاي فوق.
قرآن مهمترین کتاب مسلمانان و مهمترین کتاب در تمدن اسلامی است. نمیشود مسلمان باشی اما قرآن نخوانی و در آن تأمل نکنی. ماه رمضان فرصت خوبی برای مطالعهی قرآن و تأمل در آیات آن است. من متأسفانه بهدلیل کثرت مشغله نتوانستم از این فرصت بهره ببرم. بسیار علاقهمند بودهام که مطالعات منظمی در باب تفسیر قرآن داشته باشم و افکار خودم را در این باب سامان بدهم و پارادایمهای تفسیری را از طریق مطالعهی تفسیرهای موجود بازشناسم و نقدهای ممکن را بر هر یک از این پارادایمها بازگویم و امکانات تفسیری نهفته در هر یک از آنها را مورد بحث قرار دهم. این پروژهی بزرگی است که من مطمئن نیستم تاکنون انجام شده باشد و من مطمئن هم نیستم که بدون تربیت تخصصی بتوان آن را انجام داد. مهمتر از همهی اینها این بود که همیشه آرزو کردهام فرصتی برای دانشاندوزی نظاممند در همین حوزه پیدا کنم. چه میشود کرد با این همه مشکلات و محدودیت و موانع از یک سو و هزاران سودای ریز و درشت از سوی دیگر! خیال حوصلهی بحر میپزد هیهات! این بشر سودایی در زیر سقف آسمان چه خیالها که نمیپرورد. یادتان باشد گفته بودم که علائق الاهیاتی دارم. این متن را هم در همان مقوله جای دهید. امیدوارم نکات قابل تامّلی داشته باشد و امیدوارم روزی بتوانم این نقد را به تفسیرهای موجود بسط دهم. این دومین مقالهای است که من در مورد موضوعات قرآنی مینویسم. اولی با عنوان "رحمت عام خداوند" در مجلهی پژوهشی اطلاعات حکمت و معرفت منتشر شده بود و در آن معنی "اسلام" در قرآن مورد بحث قرار گرفته بود.
وحی، مجموعهای از آموزهها یا شیوهای از زندهگی؟
نقد مدرسیگری تفسیری
مقدمه
بهطور مرسوم "تفسیر به رأی" همواره محکوم شده است اما اینکه "تفسیر به رأی" دقیقا به چه معنا است، بحثی بسیار مناقشهآمیز بوده است. اما در این شکی نیست که هر تفسیری مسبوق به پیشفرضهایی است. برخی از مفسران که روشمند و ضابطهمند به تفسیر میپردازند، این شایستهگی را واجدند که پیشفرضهای خود را عیان کنند و در منقح کردن آن بکوشند. کثیری نیز پیشفرضهای خود را ناگفته میگذارند. همهی مفسران بدون تردید به دنبال درک و بیان حقیقت آیات کتاب مقدساند و هر یک مدعیاتی را مبنی بر اینکه برداشت او به حقیقت نزدیکتر است، میپرورد. جز این انتظار دیگری نمیرود. یکی از پیشفرضهایی که در کار اغلب مفسران قرآن وجود دارد و اغلب نیز ناگفته میماند، تلقی کتاب قرآن بهمنزلهی مجموعهای از آموزهها است. نتیجهی این پیشفرض تلقی ايمان بهمنزلهي امری عقلاني یعنی در درجهی نخست بهمنزلهی امری شناختی است که بهتَبَع آن، مؤمن بودن به موافقت با تعدادي گزاره تقلیل مییابد و یا دستکم معبر ورود به حیات ایمانی، معبری شناختی دانسته میشود؛ مدعایی که میگوید: آدمی نخست شناخت تازهای پیدا میکند و سپس قلباش به ایمان معترف میشود و در مرحلهی بعد عملاش مؤمنانه میگردد. این مقاله نخست این پیشفرض را با چند مثال توضیح میدهد و سپس با نقد مختصر آن، دیدگاه بدیل را مطرح میکند.
دیدگاه گزارهای وحی: تقلیلگرایی شناختی
در ورود به اين بحث اشاره به دو نوع خطا در برداشت و تفسير قرآن ميتواند مطلوب باشد. نخست خطاي تلقي آيات قرآن به منزلهي آموزهها است و تلقی ايمان بهعنوان اذعان به حقيقت اين آموزهها. ديدگاهي غالب در میان عالمان مسلمان بهویژه عالمانی که در حوزههای علمیه تربیت شدهاند، قرآن را حاوي مجموعهاي از آموزهها ميداند كه از طرف خداوند نازل شده است و لذا حقيقت دارد و براي فهم و سپس اذعان و اقرار به ايمان و پذيرش اين آموزهها، نيازمند تفسير اين آموزهها و آشنايي و نيل به حقايق نهفته در آنها هستيم. قرائت، تفسير، و فهم قرآن در اين نگرش چيزي نيست جز آشنايي با رازها و اسرار آن. این نگرش متأسفانه در کار برخی روشنفکران دینی نیز طرفدارانی یافته است. در اين رويكرد بر ساحت انديشهگي و شناختي قرآن تأكيد ميشود و ساحتهاي ديگر زبان قرآني ناديده گرفته ميشود. به عنوان مثال، به توصيف زير از قرآن كه در ابتدا سخت موجه و پذيرفتني مينمايد، توجه كنيم:
«خداوند در برههبرهة تاريخ بندگاني داشته است كه در باطن انديشههايشان با آنان نجوا كرده و در ذات عقولشان با آنها سخن گفته است تا مشعل هدايت و بيداري و خودآگاهي برافروزند. قرآن هم كلام خداست و او در آن متجلي ميشود. نخست آن را، پيامبر خاتم (ص)، كلمه به كلمه از حقيقت هستي فرا گرفته است و اول بار، او آن را از باطن اين سراپرده برخوانده است تا براي هميشه بازخوانده شود و عنوان اين كتاب در همين قرائت مكرر، نهفته است (قرآن: مصدر از قَرََا) كه در هر بار خواندن، قرآني ديگر است و دم به دم از بطن آن اسرار و معاني فيضان ميكند و رازهاي ايمان جوانه ميزند» (فراستخواه 1376: 22).
چنان كه ميبينيم همهي تأكيدات و تصورات نهفته در اين عبارت از جنس شناختي و انديشهگي است:
- «در باطن انديشههايشان با آنان نجوا كرده» [تأكيد بر انديشه].
- «در ذات عقولشان با آنها سخن گفته» [تأكيد بر عقل].
- «نخست آن را، پيامبر خاتم (ص) كلمه به كلمه از حقيقت هستي فرا گرفته است» [فراگيري هم در اين جا صرفاً امري شناختي است].
- « و اول بار، او آن را از باطن اين سراپرده برخوانده است» [باز هم قرآن اول بار خوانده شده است درست مثل متني كه شما در دست ميگيريد و ميخوانيد].
- «دم به دم از بطن آن، اسرار و معاني فيضان ميكند» [باز هم صرفاً بر رازها و اسرار و معاني كه همه دلالتي شناختي دارند تأكيد شده است و ابعاد ديگر زبان قرآن ناديده گرفته شده است].
متأسفانه كثيري از متفكران مسلمان رويكردي آموزهگرايانه به قرآن و اسلام دارند و خواسته يا ناخواسته ايمان را بهمنزلهي امری عقلاني و بهصورت موافقت با تعدادي گزاره صورتبندي ميكنند. ديدگاه گزارهاي، وحي را «مجموعهاي از گزارهها در نظر ميگيرد، آموزههايي كه در گزارههايي مدون شدهاند و به عنوان ذخيرهاي تغييرناپذير از حقيقت انتقال يافتهاند» (ديويس 1387: 207-206). بنابراين، ما در چنين رويكردي با نوعي تقليلگرايي شناختي مواجهايم. تقليل وحي به امري صرفاً شناختي و تقليل دلالتهاي زبان قرآن به دلالتهاي شناختي. در اين نگاه قرآن پيش از هر چيز كتابي است رازآلود و و ذوبطون و محتاج تفسير و بازگشايي حقايق و اسرار نهفته در آن. بهعلاوه، چنين رويكردي ضرورت وجود مجموعهاي از مفسران را براي برملاسازي رازها و اسرار نهفتهی قرآن پيش ميكشد و برای مردمان عادي و عامي چندان راهي براي بهرهگیري از قرآن باز نميگذارد.