دوست عزیزم نجاتی با یک کوتهنوشت و البته با اشارهای استفهامی که بهگمانام تعریضی ملایم را با خود داشت، بهرهای را که من در مقالهی "پیشبینی پایان اجتماعی جامعهی قدسی" (نسخهی وبلاگی) و "آیندهی جامعهی قدسی: امکانات و چشمانداز اجتماعی–سیاسی دین در یاران پساانقلابی" (نسخهی منتشر شده در مجلهی انجمن جامعهشناسی ایران) از سنخشناسی چارلز دیویس برده بودم، به پرسش کشید. ما هم که در زیر سقف آسمان خوشمان میآید از به پرسش کشیدن! باری، این پرسش یا تعریض ایشان مجال خوبی برای درانداختن بحثی نو و گفتوگویی تازه فراهم میکند. پس سپاسام را تقدیم نجاتی عزیز میکنم و با ذکر کوتهنوشت ایشان، بهقصد صیدی نیکو قلاب به دریا میاندازم. و تو چه میدانی چه حظی دارد وقتی که ماهی میگیری و از روی دستپاچهگی قلاب را چنان میکشی که ماهی نوگرفتهات بر روی شاخهی درخت دم میجنباند؛ پنداری که درخت بیدِ کنارِ رود، ماهی آورده است!
دفاع از سنخشناسی چارلز دیویس
پاسخ به دکتر سیدمحمود نجاتی حسینی (1)
دیباچه
دکتر نجاتی حسینی فروتنانه و بزرگوارانه نوشته است: "محدثی عزیز با سلام و قبولی طاعات و عبادات چون من هم به نحوی در این ماه درگیر متن دیویس هستم که شما ترجمه کرده ای؛ بنابراین در این مقاله حست قابل درک است. منتهی به نظرم می رسد که قرائت مسیحی دیویس از گونه شناسی جوامع موجود ( که در مقاله شما نیز موج می زند) با منظر اسلام پژوهی اجتماعی ( که خود شما در این باره حرف های زیادی باید داشته باشید ) واگرایی دارد. بهعنوان نمونه چهگونه میتوان قرایت سیاست شناسی دینی دیویس را که بر گرفته از مسیحیت است به سپهر اسلامی و ایران معاصر و به صورت خاص بافتار جمهوری اسلامی ایران تسری و تعمیم داد؟.طلب راهنمایی دارم. التماس دعا."
نجاتی عزیز متشکرم که مباحث این وبگاه ر ا بهجد میگیری و گاه تذکر میدهی و نکاتی را برای توجه بیشتر یادآوری میکنی و بر روش نیکوی گفتوگو و با توجه دقیقتر و با التفاتی بلندنظرانه، گاه بهصراحت ایراداتام را یادآوری میکنی و بدین طریق مرا مشمول لطف خود میسازی. من از این لطفها که میکنی مجالی میسازم برای طرح بحثی جدید و حظی دیگر تا در دنیای ما که در آن گفتوگوي مکتوب و غیرمکتوب چندان رواج ندارد، صداها در کنار هم قرار گیرند و اندیشهها به قدر بضاعت مولدان و صاحبانشان به تکاپو افتند. و اما بعد،
صبح که از خانه به قصد انجام کارهای روزانه بیرون آمدم، هممحله ای ها مدام گفتند عید شما مبارک و من هم گفتم عید شما هم مبارک اما برای ما هنوز عید نشده! هر بار این ماجرا تکرار شد و هر بار آنان بهتزده و متعجب شدند و من توضیح دادم که اغلب مراجع روز یکشنبه را عید اعلام نکرده اند. همه بلا استثنا شگفتزده می شدند و بعضی نیز عصبانی! عصبانی نه از من بلکه از صداوسیما یا از عدمانسجام در اعلام عید. درست مثل "آزمایش نقضکننده"ی هارولد گارفینکل میماند. با اعلام اینکه امروز از نظر اغلب مراجع روز سیام ماه رمضان است، همه حیران میشدند و احساس بدی داشتند. چرا آنان به نظر مراجع خودشان رجوع نکرده بودند؟ شاید مردم عادی دست رسی رسانه ای و ارتباطی ندارند. آیا آنان مراجع خاصی نداشتند و از نظر رایج پیروی می کردند؟ اگر اینگونه است چرا از شنیدن این خبر ناراحت میشدند؟ برخی هم میگفتند در زمان شاه چنین تفرقی در اعلام عید وجود نداشت. اما برای من که تکثر یکی از ارزش های بزرگ است و معتقدم "اختلاف رحمت است" (این سخن اگر اشتباه نکنم از پیامبر اسلام است) و تفاوت ارزش مند است این یک تجربه ی فوق العاده بود. انتقاد من به صداوسیما در این مورد نیز از همین زاویه است که چرا این تکثر را بازتاب نداد و یک سان سازانه عمل کرد. خلاصه اینهم برای من تجربهی فوقالعاده ای بود. در زیر سقف آسمان با تجربههای متنوع انسانی روبهرو میشویم و تجربههای گوناگونی را زیست میکنیم.
در انتظار عیدهای بزرگتر!
مراجع بزرگواری که من از نظر شرعی آنان بهره میبرم, هیچیک روز یک شنبه 29 شهریور را عید فطر اعلام نکرده بودند. از این رو, ما امروز را روزه گرفتیم و فردا را عید خواهیم گرفت. سایت آینده خبر داده است:
"پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیت الله صافی هم اعلام كرد: در پی تماسهای مكرر تلفنی و حجم بسیار زیاد نامههای الكترونیكی وارده به سایت رسمی حضرت آیت الله العظمی صافی مدظله الشریف، بدینوسیله به اطلاع عزیزان و مؤمنان خداجوی میرساند در صورتی كه غروب شنبه 28/6/88 هلال ماه شوال، رؤیت و به محضر معظم له ثابت گردد، خبر مربوطه از طریق سایت رسمی مرجعیت به آدرس www.saafi.net اعلام میگردد. سایت آیت الله صانعی هم اعلام كرد: با توجه به تماس های مكرر مومنین روزه دار با دفتر معظم له ، به اطلاع می رساند تا كنون رویت هلال ماه شوال برای حضرت آیت الله العظمی صانعی(مدظله العالی) ثابت نشده است، و در صورت ثبوت رؤیت هلال ماه شوال از همین طریق(saanei.org) اطلاع رسانی خواهد شد. سایتهای آیات عظام مكارم، سیستانی، وحید خراسانی، جوادی آملی، موسوی اردبیلی ، نوری همدانی و مجتبی تهرانی هم تا این لحظه (8صبح یكشنبه) مطلبی را اعلام نكردهاند."
اما تا آنجایی که من اطلاع دارم حضرات منتظری، مظاهری، بیات زنجانی هم روز یکشنبه را عید فطر اعلام نکردهاند. بنابراین، از نظر ایشان دوشنبه عید خواهد بود.
البته عید ما وقتی است که ایرانی آباد و آزاد و متکثر و عاری از ظلم و خشونت و زور و تزویر داشته باشیم و همه ی فرزندان ایران زمین با هر عقیده و مرام و سلوکی آزاد و راحت باشند و هیچ کسی به خاطر عقیده اش به بند کشیده نشود و هیچ کسی را برای کوشش در راه ساختن نظم اجتماعی-سیاسی دل خواه اش به بند نکشند. به امید آزادی فرزندان شجاع و آزادهی ایران زمین و به یاد همه ی شهدای سبز و همهی زخمخوردهگان و ستمکشیدهگان راه آزادی!
در روزهای آخر ماه رمضان و چند روز مانده به بازگشایی مدارس و دانشگاهها، تجربهی سیاسی ویژهای در ایران رقم خورد و ماه رمضان امسال را به خاطرهای تاریخی بدل ساخت. جنبش سبز ایران در روز قدس مجالی برای خودنمایی یافت و روز قدس را از آن خود ساخت و بدان معنایی جدید داد. در غیاب رسانههایی که بتوانند صادقانه و بیطرفانه گزارشی از رویدادهای ایران امروز ارائه کنند، ناچاریم به رسانههای کوچک رو بیاوریم و گزارشهای رسانههای کوچک را در کنار هم قرار دهیم تا اندکی به واقعیت آنچه رخ داده پی ببریم. اگر با چشمان خودم ندیده بودم که هلیکوپتر (که دربهای باز و فیلمبردارش از پایین پیدا بود) در روز قدس از تظاهرات سبزها بارها و بارها فیلم گرفت اما در گزارش تلویزیونی بهنحوی وارونه آن را حضور مردم در روز قدس مخابره کرد، به ابعاد دروغگویی حرفهای این رسانهی ضدمردمی و ضدانسانی پی نمیبردم. این است که من هر آنچه دیدهام و شنیدهام را صادقانه بیان میکنم و میکوشم بدون مبالغه روایت کنم تا این دیده ها و شنیده ها در کنار دیدهها و شنیدههای صدها نفر دیگر قرار گیرد و تا حدی واقعیت رخ داده شناسایی شود. در عصر ما و در زیر سقف آسمان دروغ و هیاهو موج میزند و در بمباران خبرها چه بسیار کسان که بیخبر میمانند. پس "ای بیخبر بکوش که صاحب خبر شوی"!
روز قدس، جمعهی سبز ایران!
اینجا ایران، تهران در 27 شهریور ۱۳۸۸ یعنی روزی که مناسک سیاسیِ دولتیِ قدس هر ساله برگزار میشود و دقیقا چهار ماه و هفت روز پس از انتخابات دورهی دهم ریاست جمهوری ایران، صدها هزار نفر از طرفداران موسوی و کروبی دو نامزد معترض به نتیجهی انتخابات و البته اینک -باید گفت- نیروهای جنبش سبز ایران در خیابانهای اطراف میدان انقلاب، آزادی، ولیعصر، فلسطین، و هفت و تیر و شاید جاهای دیگر (که من خبر ندارم) گرد آمدند و با شعارهای سیاسی تند و خواندن سرودهای سیاسی صدای اعتراض خود را دوباره طنینانداز کردند و عجیبترین روز قدس را در سی سال گذشته برگزار کردند. من شخصا بیشترین جمعیتی که از سبزها در یک فضای مشترک و در مجاورت فیزیکی مشاهده کردم قطعا از پانصد هزار نفر بیشتر بود. این را از چند نفر دیگر نیز پرسیدم تا مبالغه نکنم و این رقم نظر آنان است. پیرمردی این رقم را تأیید کرد و گفت که من تخمینی محاسبه کردهام. میگفت: "انقلاب هم همینطوری بود". من البته نفهمیدم او چه گونه برآورد کرده است. ما بر روی سکوی نیروی انتظامی در اول بلوار کشاورز جاخوش کرده بودیم و از بلندی به جمعیت مینگریستیم و نیروی انتظامی نیز در مقابل کانکس آرام و بدون تشویش حضور داشتند. اگر گفتهی افراد دیگر را که در میدانها و خیابانهای دیگر حضور داشتند را بپذیریم، بدون شک باید از تظاهرات میلیونی سبزها در تهران و در روز قدس سخن گفت. این در حالی است که نماز جمعه را اینبار همچون سالهای پیش هاشمی رفسنجانی بهجا نیاورد و تعمدا آیتالله احمد خاتمی از "اصولگرایان" تندرو برای اقامهی نماز تعیین شده بود و احمدینژاد هم قرار بود پیش خطبه را بخواند! این تمهیدی بود که دولت اندیشید تا حرکت سبزها را متوقف کند که البته کامیاب نبود.
بنا به عادتام در هفتههای آخر ماه رمضان پس از سحر تا حوالی ساعت ده صبح خوابیدم و سپس پس از انجام پارهای امور به سوی مرکز شهر با هدف مشاهدهی رویدادِ عنقریب در حال تحقق ("نه هنوزی" که اندکی بعد جاری میشود) حرکت کردم. با همهی تبلیغاتی که سبزها در فضای مجازی برای دعوت مردم برای آمدن به تظاهرات روز قدس کرده بودند و بهرغم اعلام حضور رهبران سبزها، گمان نمیکردم که مردم زیادی بعد از چهار ماه و اندی به خیابان بیایند و دوباره به وضع کنونی اعتراض کنند. به هرترتیبی بود بر تردیدهایم برای رفتن و مشاهده کردن فائق آمدم و به هر صورتی بود در حدود ساعت یک ربع به دوازده خودم را به تقاطع امیرآباد و کارگر شمالی رساندم و به سمت پارک لاله حرکت کردم. در پیادهرو مردم به سمت پایین روان بودند و هر قدر به پارک لاله نزدیکتر شدم، بر حجم جمعیت افزوده شد.
در بخش اول مقاله، پارهای از مقدمات نظری را توضیح دادم. در این نوبت برخی از پیامدهای اجرای طرح جامعهی قدسی را در ایران پس از انقلاب مورد بحث قرار دادهام. خوانندهگان گرامی را برای درک و دریافت دقیق بحث به مقالهی اصلی منتشر شده در مجلهی جامعهشناسی ایران، شمارهی بهار 1386 و به مقالهی "آیندهی جامعهی قدسی: امکانات و چشمانداز اجتماعی-سیاسی دین در ایران پساانقلابی" ارجاع می دهم. بخش قابل توجهی از مقاله را بهخاطر محدویتهای فضای وبلاگی و انتظارات شکل گرفته در این فضا حذف کردهام. نتیجهی مقاله را برای کسانیکه میخواهند بدانند که این مقاله از چه سخن میگوید و لب لباباش چیست، در صفحهی نخست وبلاگ نهادهام تا خوانندهی کم حوصله هم سهم خودش را برگیرد؛ البته اگر بتوان از نوشتههای من چیزی برگرفت! در یکی از نوبتهای بعدی اندکی از "فرق پایان اجتماعی و پایان سیاسی" سخن خواهم گفت. زیر سقف آسمان به قندیل ستارهگان مینگریم و به فردا امیدواریم. خدا ما را تنها نخواهد گذاشت. ما خدافراموششده نخواهیم بود. خدایا اگر گاهی در پیلهی خود غرق میشویم و از روی غفلت تو را فراموش میکنیم، تو ما را فراموش مکن!
پیشبینی پایان اجتماعی جامعهی قدسی
2
سخن اصلی و نهایی مقاله
ايران پساانقلابي جامعه اي است چندپارچه و متکثر؛ با عطف نظر به اين که پاره اي تحولات ناشي از فرآيند مدرنيزاسيون را به خود ديده است و انقلابي اجتماعي را که تداوم مدرن شدن آن بوده است پشت سر نهاده است. از اين رو، شرايط اجتماعي براي استيلا و استواري يک خيمه ي نمادين و ارزشي فراگير مساعد نيست؛ واقعيتي که در اين مقاله با به ميان آوردن مفاهيمي چون «بحران دين سنتي»، «مدرنيته ي ديني»، چندگانه گي نظام هاي ارزشي، و از همه مهم تر بحران جامعه پذيري ديني مطمح نظر بوده است. امکان تحقق جامعه پذيري ديني تام و تمام ديگر موجود نيست، زيرا جامعه پذيري ديني تام در جامعه اي تحقق مي يابد که آدميان در جهان زيست واحدي اقامت داشته باشند. اما امروزه تکثر اجتماعي و ارزشي، افراد را مقيم جهان هاي زيست گوناگون ساخته است. در چنين وضعيتي، نهادينه سازي مطالبات معطوف به مشارکت اجتماعي و سياسي بيش از پيش به يک ضرورت بدل مي شود؛ حرکتي که با انقلاب 1357 آغاز شد اما با غلبه ي نيروهاي حامل و محافظ طرح قدسي از جامعه و قطبي شدن فضاي سياسي، موقتا متوقف شد. اما نقش و جاي گاه دين در وضعيت پساانقلابي با شرايط اجتماعي مورد بحث هم بسته گي نسبي دارد. بر اساس آن چه گفته شد، از ميان گزينه هاي ممکن مربوط به حضور اجتماعي دين و مداخله ي آن در سامان دهي نظم اجتماعي، گزينه ي سياست ديني که در طرحي از جامعه ي قدسي ظاهر مي شود، عرصه ي سياسي را در انحصار نهاد دين و برخي نيروهاي ديني خاص قرار مي دهد، و استيلاي يک خيمه ي ديني يک پارچه را طلب مي کند، از کم ترين مساعدت ساختاري برخوردار خواهد بود. گزينه ي ضد ديني نيز اگر يک گزينه ي موجود باشد، حتا در شرايط واکنشي کنوني هم از پاي گاه اجتماعي چنداني برخوردار نيست؛ بگذريم از اين که اين گزينه در مقام تحقق به صورت گزينه ي عدم حضور اجتماعي دين ظاهر مي شود و بر طرح ويژه اي از نظم اجتماعي مستقل از طرح سکولار متکي نيست. در حال حاضر گزينه ي عدم حضور اجتماعي دين (متکي بر طرح سکولار جامعه) و گزينه ي حضور حداقلي دين (گزينه ي سياست دين دارانه که در طرح کثرت گراي جامعه قابليت تحقق دارد) به مثابه ي دو گزينه ي رقيب از موقعيت اجتماعي مساعدي برخوردارند و مي توانند آينده ي زنده گي اجتماعي- سياسي ايران را بسازند. به نظر مي رسد گزينه ي سياست دين دارانه (گزینه ای که از طرحی از جامعه سخن می گوید که در ان سخن دین داران به همان اندازه شنیده می شود که سخن غیردین داران و جامعه ی مورد نظر آن از لحاظ سیاسی-اجتماعی جامعه ای پلورال است) مناسب ترين گزينه براي دفاع از حضور اجتماعي فعال دين در ايران پساانقلابي است، زيرا طرح قدسي جامعه در عصر مدرن آينده اي ندارد.
رمضان رو به افول دارد و من ماندهام با مطالبهی یاسین عزیز چه کنم! یاسین با یک کوتهنوشت از من خواسته بود در باب "روزه" چیزی بنویسم. اما ای برادر سخن گفتن از بزرگیها و زیباییها نه کار هر خُردی است. بدون شایستهگی سخن گفتن، همانا جنباندن بیهودهی زبان است. با خودم گفتم چهگونه میتوانی در باب چیزی بنویسی و سخنی و ادعایی را مطرح کنی که چیزی از آن در خود نداری؟ مگر لم تقولون ما لاتفعلون یادت رفته است؟! پس ای عزیز با خود گفتم چهگونه میتوانم به زیر این بار عظیم بروم؟ هان یکبار دیگر میخواهی به خریّت تن دهی! درست مثل زمانی که پر از تردید و هول و ولا لبیک گفتی با آنکه میدانستی که تو از پس این دیوانهگی برنخواهی آمد.
آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعهی فال بهنام من دیوانه زدند
بدبختی ما همین است که یکبار پدرمان دیوانهگی کرد و حالا ما بنیآدم زاده از این خریت، اینجا و آنجا باید تن به خریتی دیگر بدهیم! باری بگذریم. پس با خودم گفتم بنویس اما نه برای دیگران و نه برای یاسین عزیز! بنویس برای خودت. بنویس تا به خودت تذکر بدهی؛ یک تذکر بلند بالا در برابر چشم عالمی. پس لطفا خریتام را عفو بفرمایید چرا که
به اندازه ی بود باید نمود خجالت نبرد آن که ننمود و بود
ضمنا خواهش میکنم بخش دوم مقالهی پیشین را در نوبت بعد ببینید.
تقدیم به یاسین عزیز
روزها و روزهها
1
سالها است که روزه میگیریم؛ بنا به تکلیف. روزهای جوانی زیاد سخت نبود. لذت بیشتری هم داشت. حالا در سالهای میانی عمر بیشتر شبیه رفع تکلیف میماند. نه خوابات نظمی دارد نه بیداریات. نه میتوانی کاری منظم و جدی انجام دهی و نه میتوانی خود را رهاسازی و پی لحظههای سرمدی را بگیری. یاد آن روزهای جوانی که فوتبال باشگاهی در کارمان بود و ورزش حرفهای و افطار ساعت 9 شب؛ یعنی یک ساعت پس از اذان! خودسازی شکل بهتر همهجانبهای داشت: جسمانی و معنویاش جدا نبود. یک ورزش سخت چندساعته و بعد درازکشیدن روی چمن و رهاکردن خود و خیره شده به آسمان و دعایی در دل وقتی که جسم را بسی فرسوده و پرورده بودی و حتا نای برخاستن نداشتی و زور میزدی تا هوس کوکاکولای فریبنده را فرونشانی. اما حالا صد افسوس که نه این است و نه آن. و این اصلا وضع خوشآیندی نیست. حالا بهقول مرحوم ابوی میشوی خسرالدنیا والآخره. تا خیره میشوی به صفحهی کتاب و پی چند لغت میگردی که معنایش را بیابی، چشمانات به تابسواری میافتد.
2
ای عزیز روزها را چند میفرسایی و عقربهها را چند در پسِ پشت جای مینهی. این همه شتاب برای چیست؟ آیا کسی در پی توست که این چنین گریزانی و خود را به هر دری میزنی و هی سر را در اینجا و آنجا فرو میکنی و از خود میگریزی و مشغولیت و مشغولیت و مشغولیت! پس کی در خود نظر میکنی! دریچههای وجودت را مدام بر روی هر آن چه پیش میآید میگشایی تا هر چه زودتر از ازدحام ابتذال آکنده شود و دیگر جایی برای نسیم فرحبخش برکشنده از جای و جهانندهی وجود و برانگیزانندهی نیروی ژرفاها نماند.
۳
اینک با روزه روزهایت را بیاکن و جهانات را غنی ساز! این فرصتی برای خودسازی بود که از دست رفت. فرصتی بود که از جهان عادت بگذری و پوست بیفکنی و به سوی رود تازهگی بلغزی و در آب پاک خودی غوطه خوری. آری! فرصتی است تا دریچههای وجودت را در مهار آوری و گزینش کنی از میان این سیل درخودگیرندهای که به سوی تو دائم روان است.
این دهان بستی دهانی باز شد تا خورندهی لقمههای راز شد
آری حالا لقمه را وامینهی تا لقمهای دگرگون کننده بجویی: لقمهی راز. و تو چه میدانی که لقمهی راز چیست؟! ای عزیز جهان پر است از راز و لقمهی راز. اما چشم تو بهدیدن لقمهی چرب و شیرین خو گرفته است. چشم تو نزدیکبین است عزیز! باید آخرتبین شوی! یعنی باید آن دورتر را هم ببینی. پس تو چه خواهی دانست که لقمهی راز چیست؟ تمام روز دهانات را بستی اما زبانات را گشودی، چشمات را وانهادی که همچنان هرزهگردی کند، دست و پایت را بر سیاق عادات پیشین جنباندی و الخ. اما وقتی که روز به شامگاه پیوست، به لقمههای چرب و شیرین هجوم آوردی و بعد اتساع معدی. و اینک انبان خوراکیها، میل به خواب فرمودند!
4
هان ای عزیز! رمضان رو به افول دارد. برخیز و دستکم اگر خودسازی را از خاطر بردی و لقمهی رازی نجستی، سهمی از تذکر آن بیندوز! اگر این همه سال بهقدر مورچه آذوقه از لقمهی راز میانباشتی حالا در کوزهات کمی تشنهگی وجود داشت.
آب کم جو تشنهگی آور بهدست تا بجوشد آبت از بالا و پست