تبليغاتX
زیر سقف آسمان

در این روزها و در دادگاه‌های کذایی اخیر، دانش‌گاه و علوم انسانی به‌نحو بسیار روشن‌تری محکوم شده است. ما اهالی علوم انسانی بسی پیش‌تر، از این محکومیت خبر داشته‌ایم زیرا تا در هر مجلسی یا در هر بحث علمی یا هر طرح پژوهشی سخنی بر حسب نظریه‌های علمی می‌گفتیم، متهم به تکرار حرف‌های غربی‌ها و کافران و از ما به‌تران می‌شدیم و بدین ترتیب، در شرایط گیج‌کننده‌ و تناقض‌آمیزی گرفتار می‌شدیم: از یک سو نباید حرف غربی‌ها و مسیحی‌ها و یهودی‌ها و کافران و ملحدان را مطرح می‌کردیم و از طرف دیگر مسلمانان به هر دلیلی در مباحث مربوطه نظریه‌ای برای عرضه کردن نداشته‌اند. من شخصا ده‌ها تجربه در این باب دارم و ده‌ها بار در این شرایط تناقض‌آمیز گرفتار شده‌ام. آخرین بارش جدید است و مربوط است به طرحی که به ... داده‌ام و سندش هم موجود است. شاید روزی این تجربه‌ها را در جایی ثبت کنم. ماده‌ی خام خوبی برای مورخان علوم انسانی در ایران خواهد شد. از پس این‌ همه تجربه و با توجه به محکومیت اخیر دانش‌گاه و علوم انسانی، پیش‌نهادی را مطرح کرده‌ام که شرح آن در زیر می‌آید. باشد که مورد توجه اولیای امور قرار گیرد.

                                        لطفا در دانش‌گاه را گل بگیرید!

                    دانش‌گاه مشکوک است مگر آن‌که خلاف‌اش ثابت شود

 1. قرار بود دانش‌گاه پاک‌سازی شود، ولی انگار بعد از تعطیل کردن دانش‌گاه و انقلاب به‌اصطلاح فرهنگی و تصفیه‌ی برخی استادان و گزینش دانش‌جویان با فیلترهای مخصوص، هنوز دانش‌گاه بیمار است و بدن‌اش ویروسی و عفونی است.

2. قرار بود در واحدهای تحصیلی تجدید نظری صورت گیرد و کتب جدیدی برای رشته‌های علوم انسانی نوشته شود و سازمان انتشارات سمت آن‌ها را به‌چاپاند و مفاهیم و مباحث اسلامی و درس‌های اسلامی افزوده گردد. همه‌ی علوم در کتاب مقدس ما وجود داشت و قرار بود آقایان آین علوم را استخراج کنند تا ما از مباحث کافران و ملحدان و یهودیان و مسیحیان بی‌نیاز شویم. این همه همایش و جلسه و بحث و گفت‌وگو و این همه هزینه‌های هنگفت و راه انداختن دانش‌گاه‌های مختلف برای همین بود که علوم یک‌سره اسلامی شود و دانش‌گاه اسلامی شود. پس چرا این فرآیند اسلامی شدن، به یک‌جای مشخصی نمی‌رسد و محصولی دربر ندارد و هنوز دانش‌گاه‌ها جوانان بی‌گناه و شاید سست عنصر ما را منحرف می‌کنند و آرای هابرماست و ماکس ویبره را به خورد جوانان ما می‌دهند. آیا نمی‌شود همان‌طور که سوراخ لایه‌ی اوزون را گل گرفتیم در این دانش‌گاه‌ها را هم گل بگیریم.                               


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 17:4 توسط حسن محدثی |

       

ادیبان نازنین ایران زمین بسی نکته‌های نغز در باب شیرینی زبان فارسی نگاشته‌اند و چنان شیرین از شیرینی زبان فارسی سخن گفته‌اند که آدمی هوس حلوا می‌فرماید. این روزها که من در حسرت دیدن روی ماه آثار منتشرنشده‌ی خویش سپری می‌کنم و بسی پی‌گیر ماجرای انتشار عزیزان‌ام هستم،  کلمه‌ی فارسی جالبی را کشف کرده‌ام و سپس به شباهت ظاهری آن با دیگر کلمات مشابه و پیوند پنهان میان آن‌ها اندیشیده‌ام و به نکته‌هایی سزاوار شنیدن رسیده‌ام. باری زیر سقف آسمان است دیگر! یادتان هست که مادر بزرگ من چه می‌گفت: "اگر آدمی نمیرد چیزها می‌بیند"!

                  اندر تمایز و شباهت چاپانیدن، چاپیدن، و چپاندن                   

چاپاندن مصدری است که از دو جزء"چاپاند" و "ن" مصدری تشکیل شده است. این کلمه حاکی از فعلی است که برخی نویسنده‌گان و کسانی که نوشته‌های نویسنده‌گان را منتشر می‌کنند انجام می‌دهند. کسانی در دنیا و از جمله در مملکت ما از سر بی‌کاری کاغذ سیاه می‌کنند و این نوشته‌ها را به عده‌ای که  چشم طمع به آن دوخته‌اند تا از ره‌گذر آن به نان و نوایی برسند، می‌سپارند تا آن‌ها این سیاه کاری‌ها را چاپ کنند. به مجموعه‌ی این فعالیت‌ها چاپاندن گفته می‌شود که از روی آن مصدر جعلی چاپانیدن ساخته می‌شود. خوش‌بختانه عده‌ای در وزارت فخیمه‌ی فرهنگ و ارشاد اسلامی هستند که اجازه نمی‌دهند هرگونه سیاه‌کاری چاپانده یا چاپانیده شود. از مصدر چاپانیدن اسم فاعل چاپاننده و اسم مفعول چاپانیده ساخته می‌شود. اما نکته این‌جا است که برخی از چاپاننده‌گان معتقد‌اند که چاپیده می‌شوند و برخی از ناظران و ارزیابان کار چاپانیدن، گمان می‌برند که حتا همین چاپاننده‌گان چاپیده شده از طریق چاپانیده‌ها قصد چپاندن چیزی را دارند. از این رو، ظریفان و حکما از قدیم  بر این باور بوده‌اند که رابطه‌ای میان چاپانیدن، چاپیدن، و چپاندن وجود دارد و در آن کوشیده‌اند که سر این رابطه‌ مکشوف نمایند و راز آن از پرده برون فکنند.     


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 19:54 توسط حسن محدثی |