بحث از خبر و خبررسانی که آغاز میشود، نمیشود به یاد روزنامهنگاران متعهد، متخصص، شجاع، و خلاق کشورمان نیفتیم و به آنان درود نفرستیم. چه کسی میتواند نقش دو سه گروه را در تاریخ ایران بعد از انقلاب فراموش کند: یکی وکلا و حقوقدانان شریف و شجاع و دیگری روزنامهنگارانی که حضور افتخارآمیزشان، برای آدمی نهیبی بزرگ است که هان تو چه کردهای؟! من همین احساس را در مقابل شهدای جنگ و رزمندهگان صادق و دلیر و جانبازان فداکار و بهویژه همسران از خود گذشتهی آنان دارم. در مقابل همهی آنها احساس حقارت و ناچیزی میکنم زیرا که نه آن شجاعتها را دارم و نه آن از خودگذشتهگیها را. اما هماکنون به دلیل خالی بودن عرصهی خبررسانی از این روزنامهنگاران متخصص و متعهد به دلیل نامناسب بودن فضای فعالیت، وضعیت خبررسانی در کشور اسفناک است؛ وضعیتی که من میخواهم آن را مضحکهی خبررسانی بنامم. شاید شرح ماوقع در باب خبررسانی همایش "سبزها و دین" که در تاریخ چهارشنبه 28/8/1388 برگزار شد و من نیز در آن در باب موضوع "زایش دین سبز" سخن گفتم (و در نوبت بعدی اصل مقاله را در همینجا ارائه خواهم کرد) شما را نیز در مضحکه خواندن این نوع خبرسانی با من همداستان کند. شاید هم من حق ندارم چنین تعمیم بدهم؟! داوری با شما.
مضحکهی خبررسانی رسانههای ایرانی
بگذارید از ایمیلی شروع کنم که دوست ام از مکه برایم ارسال کرد و با کمی شوخی و کمی تردید پرسید که این جواد محدثی که قرار است در همایش "سبزها و دین" در دانشگاه تهران سخنرانی کند تو هستی؟! لاجرم پاسخ دادم که من قرار است تحت این عنوان سخنرانی کنم اما جواد محدثی روحانی محترمی است که در وادی دیگری قلم میزند و سخن میگوید و هیچ نسبتی هم با من ندارد. دقیقا نمیدانم که کدام رسانه در فهرست اعلام سخنرانان این همایش نام ایشان را نوشتهاند، اما متأسفانه این اولین اشتباه نبود. دو روز قبل از برگزاری همایش در یکی از روزنامههای صبح تهران دیدم که در اعلان برنامه ی همایش، بنده را عضو هیأت مدیرهی انجمن جامعهشناسی دانشگاه آزاد اسلامی معرفی کرده است، در حالی که تا آنجایی که خودم خبر دارم عضو هیأت مدیره و یا عضو عادی هیچ انجمن یا حزبی نیستم و فقط مدیر گروه جامعهشناسی دین انجمن جامعهشناسی ایران –بهعنوان یک انجمن علمی غیردولتی- هستم. اشتباهات مشابه دیگری نیز در رسانههای دیگر در قبل از برگزاری همایش تکرار شد. اما این تازه آغاز سحر بود! پس از برگزاری همایش، خبررسانی این چنینی چنان معرکهای بهپا کرد که من با خود گفتم نکند این من نبودهام که در این همایش سخن گفته ام بلکه شخص دیگری بوده است! یکی نوشت: "مقدسی گفته است: بعضی از اعضای جنبش سبز همجنسگرا هستند".
اما اولا هیچکسی به نام "مقدسی" در این همایش سخنرانی نکرد و ثانیا من گفته بودم که جامعهی ایران جامعهای متکثر است و اصلاً در شکل گیری انقلاب 1357، نیروهای غیرمذهبی نیز دخیل بودهاند. الان هم بخشی از جامعهی ما را همین نیروهای غیرمذهبی تشکیل میدهند و حتا ما در جامعهمان همجنسگرا هم داریم. چرا باید این واقعیت و این تکثر را نادیده بگیریم. چرا باید از بیان این که در روز قدس بعضی از سبزها روزهخواری کردند یا رفتارهایی غیردینی کردند کردند، بهراسیم. این هم بخشی از واقعیت کنونی جامعهی ما است و نمیشود غیردینداران را نادیده گرفت. بر اساس چنین سخنی بود که برنانیوز تیتر زد: "محدثی: بخشی از اعضای جنبش سبز همجنسگرا هستند"! دیگری نوشت: "این استاد دانشگاه تهران (!) گفته است: بعد از اینکه مفتح، مطهری، و طالقانی کشته شدند…". من شک نکردم که منظورشان من نیستم چون اولاً من استاد دانشگاه تهران نیستم و ثانیاً من گفته بودم: "مفتح کشته شد، مطهری کشته شد، طالقانی رفت، …"! یعنی به جای واژهی "رحلت"، از واژهی "رفتن" که به همان معنای کوچ و رحلت است، استفاده کرده بودم. آخر مگر طالقانی هم کشته شده بود! جلالخالق!
در جایی از سخنانام –آنجا که از ویژهگیهای دین سبز به اشاره سخن گفتهام- گفتم که دین سبز، کثرتگرایی را میپذیرد و به لوازم آن تن می دهد. لذا برای دینداران و غیردیندران بهیک میزان حق مشارکت و حضور و غیره قائل است. اما یکی از خبرگزاریها نوشته است که محدثی گفته است دین سبز "کسوتگرایی" را قبول دارد! این همان خبرگزاری است که منبع وبلاگ آهستان بوده است اما نویسنده ی آن به دروغ منبع خبری خود را نوروز معرفی کرده است. راستی خبرنگاری که فرق کثرتگرایی را با "کسوتگرایی" نمی داند، چهگونه خبرنگاری است؟!
باری، تکلیف رسانههایی که ظاهراً رسالتشان لجنمالی برخی جریانها و گروهها و افراد است، مشخص است. حساب آنان را که چنین خبررسانی میکنند باید به کرامالکاتبین سپرد. اما از رسانههای متعهدی که خواهان انعکاس واقعبینانه و انتشار دقیق و درست وقایع و رویدادها هستند، انتظار میرود که کیفیت خبررسانی خود را ارتقا بخشند و به ابتذال رسانهای روی نیاورند و دامن خود را با سخیفنگاری یا سهلانگاری نیالایند.
در مقابل خبررسانی واجد رسالت لجنمالی، خبرگزاریها و رسانههای دیگری هم بودند که از آن سو، سخنرانیمن و احتمالا دوستان دیگر را بهنحو دیگری، تحریف کردهاند و گفتهاند که محدثی گفته است چون برخی روحانیون و مراجع از جنبش سبز حمایت کردهاند، پس جنبش سبز، جنبشی دینی است. وقتی آب گلآلود است، هر کسی ماهی خودش را میگیرد! بهراستی حقوق من سخنران بهکنار، مخاطبان این رسانهها چه گناهی کردهاند؟ بالاخره، من گفتهام جنبش سبز دینی است یا غیردینی؟!
مخاطبان گرامی! من حسن محدثی هستم و همهی این خبرها را که فرآوردهی مضحکهی خبررسانی رسانههای ایرانی است و در زیر گزیدهای از آنها را به منزلهی سند آوردهام، تکذیب می کنم. آری! من همهی این سخنان را که از قول بنده نقل کردهاند، تکذیب میکنم. لب کلام من در این سخنرانی که اصل و تفصیل آن را در نوبت بعدی تقدیم خواهم کرد، چنین بوده است: "جنبش سبز یک پایهی دینی دارد و یک پایهی غیردینی؛ یعنی نیروهای دیندار و غیردیندار(درست مثل خود انقلاب 1357) هر دو سازندهی این جنبش بودهاند. اما جنبش سبز بدون نیروهای دیندار نمیتوانست آغاز شود و بدون حمایت نیروهای غیردیندار نیز نمیتواند پیروز شود. علاوه بر این، نیروهای دین دار جنبش سبز نگرش و گرایش دینیای را اختیار کردهاند که یا نگرش و گرایش دینی مسلط در اینسالها (که من آن را دین سیاه مینامم) و با دین انقلاب و جنگ (که من آن را دین سرخ مینامم) فرق دارد. این نگرش دینی جدید را که در جنبش سبز نسبتا عمومی و فراگیر شده است، در مقابل دو سنخ قبلی، دین سبز مینامم که دین زندهگی است؛ که این دین سبز نه همچون دین آخرت گرای سراسربین ضدعقلانیت و آزادی و رأی مردم است (دین سیاه) و نه همچون دین مبارزه و ستیز است (دین سرخ)".
آیا واقعا این سخنان نامفهوم است یا خبرنگاران رسانههای ایرانی تخصص و شایستهگی لازمهی خبرنگاری را ندارند و خبرگزاریها و رسانههای ایرانی دچار بیکفایتی اند؟!
یادتان هست در مطلبی که راجع به اول مهر 1388 نوشتم و از غصهی زندانیشدن دانشجوی همچنان زندانیام نوشتم، گفتم که در اول مهر خبر خوبی هم دریافت کردهام که وقتی خبریتر شد با شما در میان میگذارم. آن خبر این بود که جلد کتاب جدیدم الاهیات انتقادی: رویکردی بدیل اما ناشناخته بالاخره مجوز گرفت. درست شنیدید: خود کتاب مجوز گرفته بود اما جلد کتاب مجوز نگرفته بود و حتا ظاهرا باعث شده بود که خود کتاب نیز مجددا مورد تردید قرار گیرد. این بود که کتابی که قرار بود در نمایشگاه کتاب 1388در بیاید، منتشر نشد. من این جلد را بهویژه با نوشتهی پشتاش خیلی دوست داشتم و ناشر هم مثل من بهغایت آن را پسندیده بود. جالب این بود که هم من و هم برادر عزیزم آقای خسرو آذربایجانی مدیر محترم نشر یادآوران (که از زحماتشان و کار با کیفیتشان تشکر میکنم) برای معرفی کتاب در پشت جلدش، مطلب یکسانی را از قسمت "درآمد" کتاب برگزیده بودیم. باری، اردیبهشت ماه را دلخورانه گذراندم؛ کاری که بیش از یک سال برایش زحمت کشیده بودم و محتوایش را دوست داشتم -چون دین دلخواه مرا معرفی میکرد- قرار بود با جمالی فریبا جلوهگری کند و حالا بعد این همه انتظار محبوب ما روی نهان کرده بود:
"شبی که ماه مراد از افق شود طالع بود که پرتو نوری به بام ما افتد" (حافظ)
من به گردش روزگار دل سپردم! و ناشر هم "سخترویی" کرد (چهقدر این اصطلاح مولوی را دوست دارم) و بارها به وزارت ارشاد اسلامی رفت و پیگیری کرد و یکبار هم طرّاح جلد را با خودش برد تا بالاخره موفق شد. خلاصه، اول مهر خبر داد که جلد کتاب هم مجوز گرفته است. اجازهی ترخیص پس از نشر کتاب را (یعنی مجوز سوم را بعد از مجوز خود کتاب و جلدش) نیز یکی دو روز پیش گرفت. حالا که کتابام منتشر شده است و من از دستاش خلاص شدهام، دائم ناخودآگاه به یاد سخن سخندان شیرازی میافتم و غزلاش با مطلع "حاصل کون و مکان این همه نیست"؛ بهویژه بیت زیر:
"دولت آن است که بیخون دل آید بهکنار ور نه با سعی و عمل باغ جنان این همه نیست" (راستی چرا حافظ بهشت را اینهمه ناچیز میشمارد؟!)
راستی طراحِ چیرهدستی که جلد این کتاب را طراحی کرده است، خانم بدری دشتپور است که طرح جلد کتاب چارلز دیویس نیز کار ایشان بوده است. اینجا فرصت خوبی است که از ایشان و نیز از خانم زهرا حیدرزاده ویراستار کتاب و دوست عزیز و بزرگوارم علی قاسمی که بررسی امور فنی و محتوایی کتاب را قبل از چاپ انجام دادهاند، تشکر کنم.
این کتاب حاصل پژوهشی است که 
این روزها بیشتر در باب امور روزمرهی سیاسی مطلب نوشتهام. شاید بسیاری از خوانندهگان دنیای وبلاگ چنین چیزی را بیشتر بپسندند. ترجیح خود من اما بیشتر طرح مباحث نظری است. اگر از امور سیاسی و اجتماعی روز سخن میگویم به حسب انجام وظیفهی اخلاقیمان در این روزها است. شتاب امور و رویدادها این وظیفه را سنگینتر میکند. با این حال، در این نوبت به بحث نظری برمیگردم. كتاب "دين و ساختن جامعه: جستارهايي در الهيات اجتماعي" نوشتهی چارلز ديويس و با ترجمهی من و دوست عزیز و شریفام حسين بابالحوائجي، در مهرماه سال 1387 توسط انتشارات يادآوران منتشر شد. دربارهی اين كتاب در يكي از جلسات نقد كتاب گروه جامعهشناسي دين انجمن جامعهشناسی ایران كه در نوزدهم بهمن ماه 87 برگزار شد، سخن گفتیم؛ من بهعنوان مترجم کتاب بههمراه سرور عزیزم دانشمند ارجمند و خلاق و مرد بسیار نیکوی روزگار ما دكتر محمدجواد غلامرضا كاشي. چون تازه محتوای سخنرانیام به دستام رسیده است، آن را با اندکی تغییر و اصلاح عرضه میکنم. اصل بحث را میتوانید در روزهای آینده در سایت انجمن جامعهشناسی ایران ببینید. غیر از جامعهشناسی دین به الاهیات علاقهی ویژهای دارم. حاصل این علاقه نیز ترجمه کتاب دیویس و نیز تألیف کتابی دربارهی الاهیات انتقادی است.
تئوس، لوگوس، و بحران: مدخلی به الاهیات انتقادی
مقدمه
من در این بحث کوشیدهام نوعی مبنای نظری برای بحث از الاهیات انتقادی (انتقادی اعم از نقد در معنای کانتی و نیز نقد هگلی-مارکسی) فراهم کنم. بنابراین، چندان در باب خود کتاب و افکار چارلز دیویس سخن نگفتهام؛ چون در آغاز ترجمهی فارسی کتاب بهتفصیل تحت عنوان "چارلز دیویس، متألّه انتقادی" این کار را کردهام. این نحو از ورود به بحث راجع به الاهیات انتقادی را مرهون الهامی هستم که از تعریف الاهیات توسط متأله راستکیش کاتولیک کارل بارت گرفتهام. کارل بارت میگوید:"الاهيات را ميتوان در حکم منطقي انساني راجع به کلمهي (لوگوس) خدا (تئوس) تعريف کرد. بدين ترتيب، الاهيات فقط گفتماني در باب خدا، يا حتا در باب مفهومي مسيحي از خدا نيست بلکه گفتماني دربارهي خدايي پيشتر آشکار شده در لوگوس است. منطق يا گفتماناش با لوگوس پيوند دارد." من از خود پرسیدهام در دورههای مختلف زندهگی بشر، تئوس چهگونه در لوگوس آشکار یا بازنمایی شده است؟
تئوس در لوگوس
کلمهی تئولوژي از دو جزء تئوس (به معناي خدا) و لوگوس (به معناي شناخت، خِرَد، و کلمه) تشکيل شده است. از اين زاويه، تئولوژي به معناي خداشناسي، بهمنزله آن است كه بتوانيم از طريق کلمه و معرفت، دربارهی خدا سخن بگوييم و او را بشناسيم. من میخواهم بر روی همين نکته تمرکز کنم و بحث کنم که در دورههای تاريخی گوناگون بشر چهگونه خدا را در معرفت و زبان خود نمایانده و معرفی کرده است. بدین ترتيب، میتوان تاريخ تئوس و تاريخ بشري را از زاويه ديگري مورد بررسي قرار داد و به وضع و شرایط تاریخی کنونی رسید.