تبليغاتX
زیر سقف آسمان

این روزها مجالی و بهانه‌ای دست داده است تا برخی از سخنان آیت‌الله خمینی را که گزیده‌ای 750 صفحه‌ای از مجموعه‌ی 21 جلدی (اگر اشتباه نکنم) صحیفه‌ی نور است و تحت عنوان "اخلاق کارگزاران در کلام و پیام امام خمینی" منتشر شده است، مطالعه کنم. در این 30 سال پس از انقلاب چه بسیار کسان –از چپ و راست- خود را پی‌رو آیت‌الله خوانده‌اند، بی‌آن‌که به‌راستی بسیاری از آنان پی‌رو اش باشند. چه بسیار کسان از این خیل عظیم که همه‌گی داعیه‌ی پی‌روی داشته‌اند و خود را مثلا جزو "خط امام" معرفی کرده‌اند، از این نمد برای خود کلاهی دوخته‌اند؛ هر یک را حتماً عذر و بهانه‌ای است. می‌توانیم گشاده‌دستانه همه را معذور داریم و خرده‌گیری نکنیم. هر کسی خودش می‌داند و وجدان اش و خدایش و قضاوت مردمان فردا. ما خوش‌بختانه هیچ‌گاه، نه در گذشته و نه هم‌اکنون، چنین داعیه‌ای نداشته‌ایم. اما چرا من سخنان ایشان را مرور می‌کنم؟! من سخنان ایشان را مرور می‌کنم تا در زیر سقف آسمان به جوانان نورسیده‌ی مدعی یادآوری کنم که اگر صداقتی در کارشان هست، دست‌کم به ریشه‌ها رجوع کنند و بدانند و بفهمند که انقلاب به چه افکاری برمی‌گردد و مردمان مقلد یا پی‌رو حضرت آیت‌الله -یعنی بخشی از انقلابیون دیروز- چه‌گونه به میدان آمده‌اند و با چه هدف و انگیزه‌ای. آنان که نیامده داعیه‌ی میراث‌داری دارند دست کم میراث‌شان را بشناسند. اگر خواندن هزاران صفحه‌ی صحیفه‌ی نور و دیگر آثار ایشان دشوار است، دست‌کم این هفت‌صد صفحه‌ی ناقابل را از نظر بگذرانند تا بفهمند سپاه، بسیج، حکومت اسلامی، طاغوت، ولایت فقیه، و ده‌ها مفهوم دیگر در کلام و فکر بنیان‌گذار جمهوری اسلامی چه معنی داشته است و حالا چه معنی های تازه‌ای پیدا کرده است. اگر هفت‌صد صفحه زیاد است، گزیده‌ی مختصرتری را ببینند و اگر این‌چنین گزیده ای هم زیاد است، فرهنگ لغتی از افکار و آثار ایشان بیابند و مطالعه کنند. حتما به‌آسانی می‌توان یک "فرهنگ لغت آیت‌الله خمینی" پیدا کرد و ورقی زد و برخی چیزها را فهمید و بعد زبان جنباند و مدعی عالم و آدم شد.

 مرور

                             رابطه‌ی حاکم اسلامی و قانون:

                             مروری بر نظرگاه آیت‌الله خمینی

 

"اسلام، حکومتش حکومت قانون است، یعنی قانون الهی، قانون قرآن و سنت است و حکومت، حکومت تابع قانون است، یعنی خود پیغمبر هم تابع قانون، خود امیر‌المؤمنین هم تابع قانون، تخلف از قانون یک قدم نمی‌کردند و نمی توانستند بکنند. ... اسلام دیکتاتوری ندارد، اسلام همه‌اش روی قوانین است و آن کسانی که پاسدار اسلامند اگر بخواهند دیکتاتوری کنند، از پاسداری ساقط می‌شوند به حسب حکم اسلام.

      ما دنبال یک حاکم تقوادار، تقوای سیاسی لااقل داشته باشد، نخورد مال این ملت را، ما دنبال این می گردیم. ما می گوئیم حکومت اسلامی، می‌خواهیم یک حکومتی باشد که یک قدری شبیه باشد به این حاکم‌های ما. آنوقت کجای حکومت اسلامی دیکتاتوری بوده است که آقایان سخت از این می‌ترسند. دیکتاتوری چیست؟ حکومت اسلام حکومت قانون است. اگر شخص اول مملکت ما در حکومت اسلامی یک خلاف بکند، اسلام او را عزلش کرده است، یک ظلم بکند، یک سیلی به یک کسی بزند، ظلم است، اسلام او را عزلش کرده، او دیگر قابلیت از برای حکومت ندارد. این دیکتاتوری است؟ حکومت قانون است، قانون خداست. یعنی حاکم، یعنی شخص اول مملکت، اگر یک کسی یک چیزی داشته باشد، شکایتی داشته باشد از او، پیش قاضی می‌رود و او را حاضرش می کند و او هم حاضر می‌شود، وظیفه است. حضرت امیر این کار را کرد، ما هم یک همچنین حکومتی می‌خواهیم ، حکومت قانون، قانون یعنی آن قانون، آن هم قانون مترقی اسلام" (آیت‌الله روح‌الله خمینی 1382: 328-327؛ اخلاق کارگزاران در کلام و پیام امام خمینی. قم: دفتر انتشارات اسلامی، وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم).

"حضرت امیر سلام‌الله علیه آن وقتی که سلطنتش (من تعبیر به سلطنت می‌کنم روی مذاق حالا و الا نباید این تعبیر را بکنم) خلافتش که همین نظیر سلطنت‌ها بوده است، یعنی نظیر به این معنا که همه جا تحت ولای او بوده است، چندین مقابل ایران بوده است، [منظورشان این است که چندین برابر ایران بوده است- محدثی] حجاز و مصر و عراق و ایران و خیلی جاها، قاضی خودش نصب کرده برای قضاوت، عربی رفته، یهودی است، رفته است شکایت کرده پیش قاضی از حضرت امیر که یک زرهی از من است پیش ایشان، حالا من که چیزش را نمی دانم اما اصل متن قضیه را می دانم، قاضی خواست حضرت امیر را، رفت در محضر قاضی‌ای که خودش او را نصب کرده است، قاضی حضرت امیر را احضار کرد، رفت، نشستند جلو او، حتی تعلیم داده به قاضی، ظاهراً در همین جا است که «نه، به من زیادتر از این نباید احترام کنی، قضاوت باید همچو، هر دو علی‌السواء باشیم» یکی یهودی بود و یکی هم رئیس –عرض می‌کنم که- از ایران گرفته تا حجاز تا مصر تا عراق، قاضی رسیدگی کرد و حکم بر ضد حضرت امیر داد. شما پیدا بکنید در تمام دوره‌های سلطنت‌ها و رئیس‌ جمهوری‌ها و اینها یک همچو وصفی که یک رئیسی با یک یهودی که تبعش بوده و با آن قاضی‌ای که قاضی‌ای بوده است که خودش رعیت است آن قاضی، شما پیدا کنید یک همچو قضیه‌ای در تمام جمهوری‌ها، در تمام سلطنت‌ها، در تمام رژیم‌ها تا ما بگوئیم رژیم اسلام یک رژیمی است که پائین‌تر از سایر رژیم‌هاست. ما که رژیم اسلام را می‌خواهیم، یک همچو چیزی می‌خواهیم. ما که می‌گوئیم حکومت اسلام، همچو چیزی می‌خواهیم. ما می خواهیم یک حکومتی باشد که اگر قاضی دادگستری او را احضار کرد، برود آنجا" (همان: 325).

  و اکنون در سال 1388 سردبیر منصوب از طرف حکومت به دادگاه فراخوانده شده است:

 "دستور توقيف روزنامه كيهان

Thursday, 20 August 2009 13:1

به دليل عدم حضور شريعتمداري در شعبه نهم دادسراي كاركنان دولت ، قاضي منصوري دستور توقيف روزنامه كيهان را صادر كرد. محمود عليزاده طباطبائي با اعلام اين خبر گفت: به وكالت از عليرضا بهشتي شكايتي عليه شريعتمداري مديرمسئول روزنامه كيهان طرح و پرونده به شعبه نهم دادسراي كاركنان دولت ارجاع شد. وي ادامه داد: بازپرس شعبه تاكنون دوبار مديرمسئول روزنامه كيهان را احضار كرده كه به دليل عدم حضور وي ، قاضي منصوري دستور توقيف روزنامه را صادر كرده و براي موافقت ، پرونده را به دادستاني تهران ارسال كرده است. وكيل عليرضا بهشتي اظهار داشت: در صورتي‌كه دادستان تهران با اين دستور مخالفت كند‏ ، پرونده براي حل اختلاف بين بازپرس و دادستان به دادگاه ارجاع خواهد شد. عليزاده طباطبايي‌كه وكالت ميرحسين موسوي را بر عهده دارد ، از شكايت عليه روزنامه‌هاي وطن امروز و جوان خبر داد و گفت: بعد از انتشار مطالبي در مورد ترور مرحوم آيت ، شكايتي با وكالت از مهندس موسوي عليه اين دو روزنامه در شعبه ششم دادسراي كاركنان دولت مطرح كرديم كه قرار شد روز شنبه توضيحات تكميلي را ارائه دهيم. 

وي افزود: اين روزنامه‌ها با يكي از نمايندگان دور اول مجلس مصاحبه و اعلام كرده‌اند ، زماني‌كه مرحوم آيت مي‌خواست عليه ميرحسين موسوي مداركي ارائه دهد، ترور و بعدها آن مدارك در وزارت امور خارجه پيدا شد. اين روزنامه‌ها به‌طور تلويحي مهندس موسوي و طرفدارانش را متهم به ترور مرحوم آيت كرده‌اند كه مصداق افترا و نشر اكاذيب است."

 نشانی مطلب فوق: آزادی نیوز

http://azadinews.com/index.php?option=com_content&view=article&id=2402:2009-08-20-13-20-33&catid=81:1&Itemid=197

 "روزنامه برادر حسین توقیف شدنی نیست

Saturday, 22 August 2009 15:40 administrator

ابوالحسن پورحسینی ، مدیر روابط عمومی دادسرای عمومی و انقلاب تهران، می گوید خبر درخواست توقیف کیهان که روز پنجشنبه در برخی خبرگزاری ها انتشار یافته بود تکذیب می شود.

شامگاه پنجشنبه پورحسینی گفت که هیچ دستوری از سوی دادسرای تهران برای توقیف این روزنامه صادر نشده است..پیش از آن نیز خبرگزاری دولتی ایران - ایرنا - به نقل از مشاور حقوقی حسین شریعتمداری، مدیر مسئول کیهان، گزارش کرده بود که «توقیف روزنامه کیهان صرفا یک شایعه است.» به گفته این شخص، شایعه توقیف روزنامه کیهان از سوی وکیل یکی از شاکیان این روزنامه مطرح شد اما در این مورد، دستوری از سوی مقامات دادستانی تهران یا وزارت ارشاد به کیهان ابلاغ نشده است. مشاور حقوقی مدیرمسئول روزنامه کیهان گفت که این خبر صرفا در حد یک شایعه است و اعتباری بیش از این ندارد. روز پنجشنبه، به نقل از محمود علیزاده طباطبایی، وکیل علیرضا بهشتی، مشاور ارشد میرحسین موسوی، گزارش شد که به دلیل بی اعتنایی حسین شریعتمداری، مدیر مسئول کیهان، به احضاریه بازپرس شعبه نهم دادسرای کارکنان دولت، دستور توقیف این روزنامه توسط قاضی صادر و برای کسب موافقت، به دادستانی تهران ارسال شده است. توقیف روزنامه مستلزم صدور حکم از سوی دادستان تهران بوده و علیزاده طباطبایی گفت که در صورت مخالفت دادستان با دستور بازپرس، این پرونده برای حل اختلاف به دادگاه ارجاع خواهد شد. پس از انتشار اظهارات وکیل میرحسین موسوی در مورد احتمال توقیف روزنامه کیهان در روز پنجشنبه، برخی از منتقدان دولت این احتمال را مطرح کردند که با توجه به تعطیل و محدودیت شدید رسانه های غیر دولتی و بازداشت و اعمال فشار کم سابقه بر روزنامه نگاران مستقل، ممکن است مقامات قضایی با توقیف موقت کیهان در صدد ارائه چهره‌ای بی‌طرفانه‌تر از خود برآمده باشند. در مقابل، سایت های طرفدار دولت تاکید کردند که در حالیکه مقابله شدیدتر با منتقدان در شرایط کنونی ضرورت دارد، بعید است که مقامات دولتی یکی از ابزار مهم تبلیغاتی خود را تعطیل کنند. در صورت خودداری شریعتمداری از اجرای احضاریه بازپرس شعبه نهم دادسرای کارکنان دولت، مشخص نیست که مقامات قضایی به این اقدام که معنی تخلف از دستور قضایی است، چه واکنشی نشان خواهند داد. مسئولیت دادسرای کارکنان دولت رسیدگی به اتهامات مقامات کشوری و لشکری و همچنین جرایم مطبوعاتی است و سرپرست آن با حکم دادستان تهران منصوب می شود."

نشانی خبر: آزادی نیوز

http://azadinews.com/index.php?option=com_content&view=article&id=2436:2009-08-22-15-47-31&catid=37:1&Itemid=150

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 23:14 توسط حسن محدثی |

تحولات اخیر، فکر استحاله‌ی انقلاب و بازگشت به ریشه‌های انقلاب را بار دیگر به‌میان آورد. در ایران پس از انقلاب افراد و گروه های مختلفی از استحاله‌ی انقلاب و یا مصادره‌ی آن سخن به‌میان آورده‌اند. نیروهای اپوزیسیون دهه‌ی اول انقلاب نیروهای حاکم را مصادره کننده و استحاله کننده‌ی انقلاب دانسته‌اند. در دوره‌ی پس از اصلاحات نیز اصول‌گرایان و نیروها و احزاب جناح راست، اصلاح‌طلبان را "استحاله گرایان" می‌نامیدند. اما حالا وضع تغییر کرده است و اصلاح‌طلبان اصول‌گرایان حاکم کنونی را استحاله کننده‌ی انقلاب می‌دانند. آیا اصلا بنیان‌هایی مقدس و لایتغیری هست که انحراف از آن ممنوع اعلام گردد؟ ایا لزوما هر نوع استحاله‌طلبی منفی است؟ به‌راستی حق با کیست؟ چه کسانی و گروه‌‌هایی استحاله‌طلب‌اند و چه  کسانی و گروه‌هایی استحاله شده‌اند؟ من فکر می‌کنم در بررسی فکری، بحث از امکان و لزوم استحاله‌طلبی مقدم باشد. اما اکنون چنین موضوعی محل بحث نیست یا شاید فوریت ندارد. اکنون به‌نظر می‌رسد بررسی‌های تاریخی و اجتماعی اولویت دارد و در چنین بررسی‌ای، کاوش و مطالعه برای شناسایی استحاله‌شده گان مقدم بر مطالعه و شناسایی استحاله‌طلبان است. ما نیازمند مرور حافظه‌‌ی تاریخی و تقویت حافظه‌ی شخصی‌مان هستیم. ما نیازمند یادآوری هستیم. یادآوری این‌که از کجا شروع کرده‌ایم و به کجا رسیده‌ایم؟ اکنون که جمهوریت نظام جمهوری اسلامی از دست رفته است، ضرورت مرور تاریخ جمهوری اسلامی دوچندان می‌شود. در این نوبت بخشی از سخنان بنیان‌گذار جمهوری اسلامی ر ا مرور می‌کنیم. در نوبت بعدی در باب تحلیل طبقاتی جنبش کنونی سخن خواهم گفت و پرسش های خودم را در باب این نوع تحلیل مطرح خواهم ساخت و از مدافعان چنین تحلیلی تقاضای پاسخ خواهم نمود. در زیر سقف آسمان کار ما بازکاوی و بررسی انتقادی و چون‌وچرا است.

  مرور      

                                      خوف از به جهنم رفتن روحانیان                  

"این انقلاب انشاءالله محفوظ می‌ماند و آسیبی از خارج به او نخواهد رسید. لکن آن چیزی که انسان را یک قدری نگران می‌کند، دو تا مطلب است که این مربوط به عموم روحانیت است. یک مطلب اینکه من خوف این را دارم که در این انقلاب که باید روحانیت تقویت بشود و آنچه که شده است به هدایت آقایان بوده است، مبادا خدای نخواسته به‌واسطه بعضی از اعمالی که از بعضی از این روحانیون و معممین صادر می‌شود، این موجب این بشود که یک وقت یک سستی در روحانیت پیدا بشود. یکی قضیه اینکه از آن زیّ طلبگی بوده است، اگر ما خارج بشویم، اگر روحانیون از آن زی که مشایخ ما در طول تاریخ داشته‌اند و ائمه هدیٰ سلام‌الله علیهم داشته‌اند، ما اگر خارج بشویم خوف این است که یک شکستی به روحانیت بخورد و شکست به روحانیت شکست به اسلام است. اسلام به استثناء روحانیت محال است که به حرکت خودش ادامه بدهد. اینهایند که اسلام را معرفی می‌کنند و به پیش می‌برند و از اول هم همین طور بوده. اگر چنانچه ما از زی متعارف روحانیت خارج بشویم و خدای نخواسته توجه به مادیات بکنیم در صورتی که خودمان را با اسم روحانی معرفی می‌کنیم، این منتهی ممکن است بشود به اینکه روحانیت شکست بخورد. من این نگرانی که همیشه هی در دلم هست این است که من خوف این را دارم که مردم به‌واسطه امثال من به بهشت بروند. آنها برای خدا توجه به آقایان دارند و ما هم و شما هم دعوت می‌کنید مردم را به خیر و صلاح. من خوف این را دارم که آنها برای خاطر ما و شنیدن حرفهای ما به بهشت بروند و ما برای خاطر اینکه خودمان مهذب نبودیم به جهنم. و آن خوف زیادی که من دارم این است که ما روبرو بشویم با آنها، ما در جهنم باشیم، آنها در بهشت باشند" (آیت‌الله روح‌الله خمینی، جلد 18 صحیفه‌ی نور: 44؛ به نقل از اخلاق کارگزاران در کلام و پیام امام خمینی. قم: دفتر انتشارات اسلامی بنیاد مستضعفان و جانبازان استان قم. 1384. صص 116-115).

  

نکته‌ی توضیحی: بررسی تاریخ ادیان نشان می‌دهد که خوش‌بختانه سرنوشت یک دین به سرنوشت یک گروه اجتماعی خاص گره نخورده است؛ اگرچه از آن تأثیر می‌پذیرد.

+ نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 16:31 توسط حسن محدثی |

 

جامعه‌ی ما در دوران بعثتی تازه قرار دارد. اما هنوز بسی از مردان و زنان و جوانان صادق در درستی این نهضت تردید دارند و بسی از جوانان و پیران از شدت و سختی این بعثت و نیز از دوری مقصود نگران‌ و یا شاید مأیوس‌اند. بگذارید تجربه‌ی بعثت محمد بن عبدالله -بنده‌ی برگزیده و بزرگ خدا- را در سال‌روز برانگیخته‌گی‌اش برای خویش یادآوری کنیم و این یادآوری را در ذهن خویش با یادکرد دشواری‌های مردان و زنانی که در ماه‌های اخیر در زندان به‌سر می‌برند گره بزنیم.                          

 

                                      دشواری‌ها و تردیدهای بعثت       

 

کسی به‌درستی نمی‌داند که سیر و سلوک محمد و تنهایی‌هایش دقیقا از چه زمانی آغاز شده بود اما پیش از چهل ساله‌گی‌اش بسی تجربه‌ی تنهایی داشت و در همان تجربه‌ها بود که خوداندیشانه می‌زیست. گفته‌اند یک ماه از هر سال را در غار حرا به‌دور از دیگران می‌زیست. خدیجه زنی که بسی از او بزرگ‌تر بود، نه تنها موی دماغ‌اش نمی‌شد بل‌که بی‌مزاحمت و مهربانانه و از دور و نزدیک  هم‌راهی‌اش می‌کرد و هماره به این مرغ نغمه‌خوان شب‌های تنهایی و پرستاره‌ی مکه اجازه‌ی پرواز می‌داد. محمد از شیوه‌ی زنده‌گی مردمان مکی و وضع شهر ناراضی بود و راهی و چاره‌ای برای این همه می‌جست. خوداندیشی‌اش از او مردی مسأله‌دار ساخته بود: مردی که ارزش‌هایش با ارزش‌های جامعه‌اش مغایر بود و این زیستن را برای او بسی دشوار می‌کرد. ابن هشام می‌گوید: چیزی برای محمد محبوب‌تر از تنهایی نبود (ابن هشام 1385: 152؛ سیره‌ی نبوی ترجمه‌ی سید هاشم رسولی محلاتی).

      بالاخره، در یکی از همین شب‌های تنهایی اولین پیام را دریافت کرد و درد و سرما و تردید جان‌اش را آکنده ساخت. محمد بیم‌ناک است که نکند مجنون، شاعر، یا کاهن شده باشد. «این تجربه‌ی هراسناک انگار ناگهان از آسمان بر وی نازل شده و از بیخ تکان‌اش داده بود. او هول‌زده و بی‌اختیار به نزدِ همسرش خدیجه می‌شتابد. محمد [ص] لرزلرزان و چهار دست و پا خود را بر زمین می‌کشد و به دامانِ خدیجه می‌اندازد، و بلندبلند می‌گوید: "بپوشانم، بپوشانم!" و از خدیجه می‌خواهد که او را از حضورِ الاهی در امان بدارد. ترس که فروکش می‌کند، محمد از خدیجه می‌پرسد آیا او راستی‌راستی مجنون شده است، و خدیجه به وی قوت قلب می دهد که : "نه جانم، گمان نکنم! تو با خویشان مهربان و غمخوار آنانی، تنگدستان را یار و یاوری. می‌خواهی اخلاق از دسته‌ی رفته‌ی مردم را به آن‌ها برگردانی. مهمان‌نواز و دستگیر بی‌نوایان هستی!"» (آرمسترانگ 1383: 165؛ خداشناسی از ابراهیم تاکنون. ترجمه‌ی محسن سپهر). بدین ترتیب، خدیجه آرامش می‌کند و از ورقه بن نوفل کمک می‌گیرد و او به محمد بشارت تجربه‌ی نبوی را می‌دهد. پیام‌آور باز هم پیام می‌آورد و این تجربه‌ی دردناک بارها و بارها تکرار می‌شود و محمد به‌تدریج بر تردیدهایش فائق می‌شود و به اطمینان می‌رسد. اما تازه دشواری‌های رسالت آغاز می‌شود: و اینک تو ای محمد باید از غار تنهایی خویش به‌درآیی و به درون مردمان بروی و پیام را ابلاغ کنی. محمد نخستین پیام را با درد و دشواری و تردید دریافت کرده بود، حالا چه‌طور می‌توانست از مردم انتظار پذیرش زود هنگام را داشته باشد؟ چه رسالت دشواری؟ "ای کشیده ردای شب بر سر، برخیز و انذار کن، و پروردگار خود را بزرگ‌دار، و لباس خویشتن را پاک کن، و از پلیدی دور شو، و منت مگذار و فزونی مطلب، و برای پروردگارت شکیبایی کن" (آیات اول تا هفتم سوره‌ی المدثر). پس، «وحی عمومی است؛ دریافت‌کننده‌ی آن یک اجتماع است، حتی اگر فعالیت‌های منتهی به وحی فعالیت‌های افراد نماینده‌ی آن اجتماع باشد. وحی عمومی هنگامی حاصل می‌شود که آن ارتباط نخستین در یک اجتماع تحقق می‌یابد» (دیویس 1387: 205-204؛ دین و ساختن جامعه. ترجمه‌ی محدثی و باب‌الحوائجی). آری! محمد به‌نماینده‌گی یک اجتماع برگزیده شده است. او اکنون حامل پیامی است؛ پیامی که فقط حامل اندیشه نیست بل‌که «پیام وحی، یک پراکسیس، حیاتی اخلاقی، یک شیوه‌ی بودن و عمل کردن است» (همان: 207). پیامی که قرار است از طریق ایجاد تحول در ذهن و قلب و عمل مردمان، اجتماعی جدید بسازد. حالا باید همه‌ی خدایان ساخته‌گی به چالش کشیده می‌شدند و قدرت ‌پوشالی‌شان به‌هیچ گرفته می‌شد. پس مبارزه‌ای بی‌امان آغاز شد. گروهی بزرگ تردید و تکذیب کردند. بسا کسانی که از شدت رسوخ افکار و سنت‌های پیشینیان در جان و وجدان‌شان در آخرین لحظات ممکن مسلمان شدند و بسا کسانی که از بت‌های پوشالی دست نکشیدند. اما هر چه بیش‌تر می‌گذشت از شدت و سختی کاسته می‌شد و از جمع تردیدکننده‌گان به جمع مؤمنان افزوده می‌گشت. و این چنین بود که یک جوانه‌ی تنها و خرد، به نهالی بدل شد و این نهال، درخت تمدن و فرهنگی بزرگ را پدید آورد.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 16:51 توسط حسن محدثی |