سنخشناسی "جامعهشناسان"
اشتباه نمیکنید، عنوان درست است. "جامعهشناسان" هم انواعی دارند. معمولا "جامعهشناسان" موضوعات دیگر را بررسی و دستهبندی میکنند و بدین ترتیب، از جایگاه ممتاز یک ناظر صاحب صلاحیت بهره میبرند و در قیافهی جامعهشناس به امور دیگر و دیگر سوژهها (انسانها) نظر میکنند. اما من اینجا میخواهم خود آنان را موضوع بحث و بررسی و در معرض نگاه قرار دهم و به دستهبندی آنها بپردازم. اینطوری میتوان بر این حوزهی فعالیت نوری افکند و سوژهای را که بهنحوی از انحاء در فعالیت انقیاد دخیل است به موضوع انقیاد بدل ساخت. یکی از این دستهبندیها را – البته نه دقیقا بههمین صورت- اولین بار حدود 12 سال پیش سر کلاس نظریهی جامعهشناسی کارشناسی ارشد گفتم و استادم را رنجیده خاطر ساختم. آنچه باعث رنجش شده بود این مدعا بود که ما عنوان جامعهشناس را آسانگیرانه بهکار میبریم و به هر کسی که در این حوزه (رشتهی جامعهشناسی) به شکلی از اشکال فعالیت مشغول است، این عنوان را میدهیم. اما در حقیقت افراد فعال در این حوزه بسیار متنوعاند. من اکنون میخواهم همان دستهبندی را با دقت بیشتر مطرح سازم تا شاید محل بحث و توجه قرار گیرد. من افراد فعال در این حوزهی علمی را به صورت زیر دستهبندی میکنم: ژورنالیستهای اجتماعی، جامعهنگاران، مترجمان جامعهشناسی، مدرسان جامعهشناسی، شارحان جامعهشناسی، و نظریهپردازان جامعهشناسی.
در پایینترین سطح این حوزه، کسانی قرار میگیرند که باید آنان را ژورنالیستها یا روزنامهنگاران اجتماعی نام نهاد. اینها دستهای از افراد هستند که گزارشهایی شتابزده و بدون بررسی همه جانبه و یا بدون چارچوب نظری مشخص دربارهی برخی مسائل اجتماعی از مسائل مبتلابه جامعه ارائه میکنند. البته نوع شکل ارائه امری فرعی است: ممکن است مقالهای در روزنامه باشد یا کتابی با موضوعات اجتماعی. در بسیاری مواقع این افراد ترجیح میدهند جامعهشناس نامیده شوند و برخی نیز آنان را با همین نام میشناسند.
یک سطح بالاتر، کسانی هستند که خود را محقق اجتماعی یا محقق جامعهشناسی میدانند و کارشان گردآوری اطلاعات و آمار مربوط به موضوعات اجتماعی است. آنان بهنحو حرفهای به این کار اشتغال دارند و در همایشهای مختلف نتایج کار خود را ارائه میکنند. آنان ممکن است در دانشگاه جامعهشناسی تدریس کنند یا در بیرون از دانشگاه به فعالیت مشغول باشند. اعتبار کارشان ممکن است بالا یا پایین باشد. مهمترین ویژهگی کارشان تولید داده در حوزهی علوم اجتماعی است که برای جامعهشناسان، این دادهها با پردازش و تفسیر مجدد قابل استفاده است و برای آنان نقش مواد خام را در یک تولید علمی دارد. این دسته افراد نیز خود را جامعهشناس مینامند. اما به نظر من، عنوان دقیقی که میتوان به آنها داد، جامعهنگار (sociograph) است زیرا کارشان چیزی فراتر از جامعهنگاری (sociography) نیست.
در سطح بعدی کسانی قرار میگیرند که متون جامعهشناسی را از زبانی به زبان دیگر ترجمه میکنند (در حال حاضر در ایران اغلب اینگونه ترجمهها از زبان انگلیسی به فارسی ترجمه میشود). این افراد را باید مترجم جامعهشناسی نامید. اما بد نیست بدانیم که برخی در ایران با ترجمهی یک کتاب در حوزهی جامعهشناسی به مقام یک جامعهشناس ارتقاء یافتهاند و از مزیتهای آن برخوردار شدهاند (ما که بخیل نیستیم). این ترجمهها ممکن است کیفیتی نازل یا عالی داشته باشند. متأسفانه در اغلب موارد کیفیت ترجمهها بسیار نازل است و نمیتوان به آنها اعتماد کرد. در هر صورت، این دسته از افراد را باید مترجم جامعهشناسی نامید.
دستهی بعدی مدرسان جامعهشناسیاند. اینها شامل همهی کسانی اند که در دانشگاه یا هر محل آموزشی رسمی یا غیررسمی دیگر دروس جامعهشناسی را تدریس میکنند. برخی از اینها ممکن است به دیگر فعالیتهای این حوزه نیز اشتغال داشته باشند یا صرفا به همان کار تدریس بسنده کنند. به نظر میرسد شمار مدرسان جامعهشناسی بهمیزان قابل توجهی از دیگر افراد فعال در این حوزه بیشتر باشد.
در سطحی باز هم بالاتر، کسانی قرار میگیرند که کار علمی دشوارتری را انجام میدهند و از دانش تخصصی بالاتری برخوردارند. اینها کسانی هستند که به شرح آرا و نظریههای جامعهشناسان بزرگ و قابل توجه دنیا و یا به تعبیر دیگر به شرح مهمترین اندیشهها و نظریهها در حوزهی جامعهشناسی میپردازند (محض مثال، کتاب مراحل اساسی اندیشه در جامعهشناسی نوشتهی ریمون آرون، نمونهی بسیار برجستهای از شرح آراء در جامعهشناسی است. نمونههای ایرانی را خودتان پیدا کنید). آثاری که تحت عنوان عام نظریههای جامعهشناسی نوشته میشود -و باز هم باید بگویم متأسفانه- نمونههای ایرانیاش اغلب نازل و مملو از اشتباه است، از این دستهاند (چون نمیخواهم آسیبشناسی جامعهشناسی را اینجا مورد بحث قرار دهم، فقط به اشاره میگویم که مشکل اصلی موجود در این نوع فعالیت را در ایران میتوان مشکل چسب و قیچی نام نهاد). من این دسته از متخصصان حوزهی جامعهشناسی را شارحان جامعهشناسی مینامم. متأسفانه تعداد این افراد در مقایسه با دستههای قبلی بسیار کمتر است. برخی از این کارها جدیتر و برخی کم ارزشتر اند.
همهی این دستههایی که ذکر کردیم، نوعی از کار را تحت عنوان آثار علمی و پژوهشی و ژورنالیستی تولید میکنند. اما تولید به معنای دقیق کلمه کار کسانی است که به بالاترین مرحلهی علمی در این حوزه میرسند و بیش از هر کس دیگری عنوان جامعهشناس برازندهی آنان است. این دسته واجد دانش تخصصی بالا هستند و آرا و نظریههای دیگر جامعهشناسان و نظریهپردازان اجتماعی و دیگر متفکران را جذب و هضم کردهاند و از ظرفیت تحلیلگری بالا برخوردارند و واجد خلاقیت و صاحب ذوقاند و بر خوداندیشی تکیه دارند. آنها از نامها مرعوب نمیشوند و خود را فروتر از نمونههای خارجی نمیپندارند. نه خودبزرگبین و متوهماند و نه خود کمبین. آنان قطعا از مشکل گرگوری پیچر (Gregory Picher) فراتر رفتهاند و میتوانند این مشکل جامعهشناسی و شاید دیگر رشتههای علوم انسانی را برطرف سازند و بر آن غلبه کنند (دربارهی مشکل گرگوری پیچر بعدا و بهطور مستقل سخن خواهم گفت). این دسته به معنای دقیق کلمه کار جامعهشناسی میکنند و جامعهشناسی کردن (sociologizing) بلداند و دائما مرثیهی «امتناع» نمیخوانند (مرثیهی امتناع را هم باید جداگانه توضیح دهم). آنها میتوانند واقعیت اجتماعی جامعهی خود را تحلیل جامعهشناختی بکنند و بر مبنای چنین کارهایی نظریههایی جامعهشناختی تولید کنند. اگر از آرا و مفاهیم و نظریههای دیگران بهره میبرند، آن را از مجرای انتقادی اندیشی خود عبور میدهند و نگاه نقاد خود را فرو نمینهند و این پارههای مأخوذ را در دستگاه فکری و نظری خود جذب میکنند و چیز جدیدی را میپرورند. نه تصلب بر ایدئولوژیک اندیشی و توهم اسلامیسازی دارند و نه واهمهی نقد بزرگان جامعهشناسی دنیا را. اینها را من نظریهپرداز جامعهشناسی مینامم. اینها هستند که به معنی دقیق و خاص کلمه جامعهشناس هستند. در ایران اینها بسیار نادراند. معرفی اینان و کارهایشان به همهگان – اگر چنانچه یافت شوند- یک وظیفهی حرفهای است.
مزیت این دستهبندی این است که به کمک آن میتوان کار افراد فعال در این حوزه را دقیقا بررسی کرد و مدعیاتشان را محک زد و جایگاه حقیقیشان را بهدرستی و دقت تشخیص داد. این دستهبندی بیش از پیش به درد دانشجویان جامعهشناسی میخورد که هنوز در درون فرآیند یادگیری و فراگیری قرار دارند و دنبال هدفگذاری برای ادامهی زندهگی تحصیلی و آموزشی خود هستند. دستهبندی افراد فعال در این حوزه، یکی از سر فصلهای جامعهشناسیِ جامعهشناسی است. این دستهبندی معیاری عینی و بیرونی برای ارزیابی تمام کارها و آثاری که در این حوزه پدید میآید، بهدست میدهد و محکی برای داوری دربارهی آنها فراهم میکند. این نوع سنخشناسی امکان نوعی آسیبشناسی جامعهشناسی را نیز فراهم میسازد که اکنون مجال سخن گفتن دربارهی آن نیست. همچنین این نوع دستهبندی میتواند در دیگر حوزهها و رشتهها نیز مورد استفاده قرار گیرد.